<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[دفتر فرهنگ و اندیشه]]></title>
		<link>http://kazemzadeh.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[روزنوشت های سید حسن کاظم‌زاده]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[عجز هرمنوتیک در فهم معنای متن به قلم: سید حسن کاظم‌زاده بخش چهار]]></title>
					<link>http://kazemzadeh.blogsky.com/1384/05/25/post-165/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ff0000><STRONG><FONT face=Courier><FONT size=3>گادامر<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></FONT></FONT></STRONG></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">همانطور که گفتیم، هایدگر ساحت و گستره‌ی هرمنوتیک را، از روش‌شناسی به وجودشناسی و انسان‌شناسی تغییر داد. او در هرمنوتیکِ فیلسوفانه‌ی خود چنان غوطه‌ور شد که دیگر فرصت نیافت از آن به ساحل معرفت شناسی و متدولوژی بازگردد و از ماحصل مطالعات خود برای طرح یک هرمنوتیک عملیاتی در فهم متون بهره‌مند گردد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">اما پس از او گادامر تلاش کرد تا آموزه‌های فلسفی – هرمنوتیکی هایدگر را وارد عرصه‌های روش‌شناختی و معرفت‌شناختی نماید و از انسان</SPAN><SPAN dir=ltr></SPAN><SPAN lang=FA dir=ltr style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN dir=ltr></SPAN> </SPAN><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">شناسی و وجود شناسیِ هایدگر به روش‌شناسی و معرفت‌شناسی جدیدی در فهم متن دست یابد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">گادامر مانند دیگر اسلافش در هرمنوتیک، آلمانی بوده و در سال هزار و نهصد میلادی بدنیا آمده است. او تلاش نمود تا با استفاده از نگره هرمنوتیکِ عامِ هایدگر، بار دیگر پرسش دیلتای گونه‌ای از علوم انسانی مطرح نماید و با توجه به دست‌یافته‌های کلی‌تر و جدیدترِ هایدگر، به آن سوالی که از عصر دیلتای پیش روی هرمنوتیک مطرح گردیده بود پاسخ دهد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">گادامر بر آن بود که مانند هایدگر در حیطه‌ی هستی‌شناسی، انسان‌شناسی و وجود‌شناسی در جا نزند و اندیشه های هایدگری را به سامان رسانده و در مجرای اصلی هرمنوتیک قرار دهد. لذا در سال هزار و نهصد و شصت، کتاب "حقیقت و روش" را به رشته‌ی تحریر درآورد و بدینوسیله به پایه گذار تمامی مباحث هرمنوتیکی معاصر تبدیل شد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">گادامر در کتاب خود پیرامون سه قلمرو بحث نموده و به ارایه نظر پرداخته است که عبارتند از :<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">الف – زیبایی شناسی:<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">او در بین بخش، بیشتر به دیدگاه و آراء هایدگر پیرامون شعر توجه نموده است.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">ب – تاریخ:<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">در این بخش، اندیشه‌های تاریخ‌گرایانه‌ی دیلتای مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته شده است.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">ج – زبان:<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">گادامر در این بخش، متنِ زبان و باطنِ آنرا، جدا از پوسته و ظاهر آن دانسته و اصالت را به باطنِ زبان می‌دهد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">لازم به یادآوری است که هایدگر نیز، در مورد زبان، دیدگاهی نزدیک به این نگره‌ی دارد و چه بسا گادامر این بخش از اندیشه‌های هرمنوتیکیِ حود را با الهام از نظران هایدگر پیرامون زبان ارایه نموده است.</SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 36pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">محورین ترین بخش از مباحث مربوط به اندیشه‌های گادامر و هرمنوتیک خاص او عبارت است از "موقعیت مکالمه". این عبارت یکی از اصلی‌ترین و محوری‌ترین بخش‌های اندیشه‌یِ هرمنوتیکیِ گادامر می‌باشد و ضرورت آنرا در این می‌داند که پیشفرض همه‌یِ علومِ‌انسانی و معنوی این است که ما بعنوان فهمنده از آنچه که می‌فهمیم تفاوت داریم و هیچگونه دیالوگ و گفتگویی میان مفسر و متن وجود ندارد و فاصله‌ای میان مفسر و متن هست که نمی گذارد میان آن دو در فهم، داد و ستد و مشارکتی شکل بگیرد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">این دیدگاه بر آن استوار است که هرگز بین سوژه و ابژه مشارکتِ در فهم وجود ندارد. و تنها سوبژه است که فعال است و به فهم می‌پردازد و ابژه یا همان متن، غیر فعال می‌باشد. یعنی این گروه به وجود فاصله‌ی بین سوبژه و ابژه قایلند. اما دیدگاه گادامر برخلاف دیدگاه بالاست او، برآن است که مفسر بعنوان کسی که می‌خواهد متن را فهم کند، با موضوع مورد نظر می‌تواند نوعی مشارکت داشته باشیم و به تعبیر کامل‌تر در موقعیت مکالمه و گفتگو قرار بگیرد. <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>از نظر او رابطه‌ی میان خواننده و متن، فرایندی دوسویه است.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">از نظر گادامر،این گفتگوی متن و مفسر بر دو پایه‌ی اصلی استوار است: اول آنکه معتقد باشیم که متن، حرفی برای گفتن دارد و می‌تواند پاسخگوی پرسشهای مفسر باشد. دوم آنکه همه معانی و واقعیتها را در نزد متن و مولف ندانیم و بپذیریم که اطلاعاتی به همراه مفسر است که می‌تواند واقعیتهایی را که حتی مولف از آن بی خبر است کشف کند و پاسخ هایی را از متن بدست آورد. یعنی به عبارت دیگر بر پایه این دو باور، بعنوانِ مقدمه و پیشفرض است که می‌توانیم به عنوان مفسر با متن به گفتگو بپردازیم و معنای آن را در یابیم.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">منظور گادامر از مکالمه و دیالوگِ میانِ متن و مفسر اینست که یک رابطه‌ی دو طرفه و بده بستانی میان متن و مفسر وجود داشته باشد و هرگز نباید از این مکالمه‌ای که در اندیشه‌ی گادامر مطرح است حمل به ظاهر نمود.<BR></SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 36pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>گادامر، پرسش را زیربنای شناخت و فهم دانسته و معتقد است که ابتدا باید پرسشی داشت و سپس بر اساس آن پرسش که بیانگر خواست و توقعات مفسر است متن را شناخت. و شناخت متن، منوط به نوع پرسش ما از آن می‌باشد و ما قادر به دریافت معنایی جدای از پرسشهایمان از متن نیستیم.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>البته ممکن است که خاستگاه پرسش، خود ما باشیم و یا پرسش، در ارتباط با متن در ذهن ما پدید آمده باشد ولی خاستگاه پرسشهایمان هر چه که باشد، متن با پاسخ به این سوالات است که مورد شناسایی واقع می‌شود.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>در نگره گادامر پرسشها که به نوعی چراغ راهنمای ذهن ما در فهم معنا از متن هستند بر دو گونه‌اند نوعی که ابتدا در ذهن ما پدید آمده و ما برای پاسخ گویی بدان به متن روی می‌آوریم و نوعی که <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>ذهن با درگیری در متن به آن سوالات می‌رسد که به فهمش از متن جهت می‌دهد.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>گادامر برآن است که فهمِ بدون دیالوگ و گفتگو نداریم و مکالمه و گفتگو لازمه فهم ما هستند. او سوال را زیربنا و لازمه‌یِ شکل‌گیری یک گفتگو می‌داند و معتقد است که چه سوالتمان برآمده از خودمان باشد و چه آنها را از سیر در متن کسب نموده باشیم این سوالات هستند که زیربنا و اساس مکالمه محسوب می‌شوند یعنی سوال و پاسخ با یک واسطه اساس و زیربنای فهم ما محسوب می‌شوند.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>گادامر تا اینجا توضیح می‌دهد که این سوال با هر خاستگاهی که باشد دارای معنایی است و ما سوال عاری از معنا و فاقد آن نداریم. اما الزاما هرسوالی دارای یک معنای خاصی نیست و هر سوالی ممکن است حاوی چند معنا بوده و یا به چند شکل تفسیر شود از این رو ما باید ابتدا معنای محتمل هر پرسش را بدست آورده و پس از آن بر اساس تفسیر و معنایی که برای هر سوال در نظر می‌گیریم بدنبال پاسخ آن در متن باشیم.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>از این رو گادامر برای درک صحیح معنای پرسش، که نقطه‌یِ آغازین فهم متن محسوب می شود منطق پرسش را مطرح ‌نموده و در بیان معنای منطق پرسش می‌گوید: "اگر ما می‌خواهیم سوالی را پاسخ دهیم یا انتظار دریافت پاسخ سوالی را داریم نمی‌توانیم آن سوال را جدای از زمینه‌یِ تاریخی و ارتباطاتی که با امور دیگر دارد در نظر بگیریم. بلکه باید آنرا در زمینه‌یِ تاریخی‌اش جست و جو کنیم و با امور دیگری که منشاء پیدایش آن شده‌اند در نظر بگیریم.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>گادامر فهم را وابسته به پرسش و توقعات ما از متن می‌داند و پرسش را امری عصری دانسته و برآن است که: وقتی شما پاسخی را در می‌یابید، در واقع متن را می‌شناسید و آنچه را که می‌فهمید و برداشت می‌کنید، فهمی امروزی و برداشتی متناسب با ذهنیت خاص شماست. این فهم محصول امروز است و درگذشته بدست نمی‌آمد، زیرا که اصولا این پرسش، پرسشی امروزی است و در نتیجه، پاسخ آن نیز پاسخی امروزی خواهد بود. و ما هرگز پاسخ بدون پرسش نداریم و نمی‌توانیم از متن، مطلبی را دریافت کنیم، بی آن که از آن تقاضا و طلبی داشته باشیم.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>در نگره‌یِ گادامر هر اثر کلاسیکِ ادبی، در زمانه‌یِ خود پرسشهای خاص و در زمانه‌یِ ما پرسش‌های دیگری را مطرح می‌سازند و یا در هر زمانه‌ای متن موظف به پاسخ دادن به سوالهای همان زمان را دارد . به عبارت دیگر، هر اثر کلاسیکی در زمانه‌یِ خود باعث بروز سوالهای خاصی است و یا ملزم به پاسخگویی سوالهای آن زمان است و با گذشت زمان، هم خواننده با خواندن متن سوالاتی تازه برایش پیش می‌آید و هم<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>متن ملزم<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>به<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>پاسخ‌گویی به سوالاتی تازه و نویی خواهد بود.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>در بخشهای پیشین گفتیم دیلتای معتقد است، که مفسر می‌تواند خود را جایگزین مؤلف نموده و با قرار دادن خود در موقعیت مولف به کشف نیت او و معنای مندرج در متن نایل آید، اما گادامر با این دیدگاه دیلتای موافق نبوده <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>و معتقد است که ما بعنوان مفسر نمی‌توانیم جایگاه خود را ترک نموده و وارد افق گذشته‌ای که مؤلف در آن زندگی می‌کرده شویم زیرا او مدعی است که ما هموار از حیث وجودی در موقعیت و افق خویش ریشه دوانیده‌ایم از این رو تفسیر و فهم متن توسط مفسر با توجه به افق مولف را نمی‌پذیرد و معتقد است که متن باید با توجه به افق مفسر تفسیر شود و راه دیگری برای فهم یک متن وجود ندارد.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>همانطور که می‌بینیم گادامر در فهم متن به مفسر اهمیت می‌دهد و مولف را دارای کمترین نقش در فهم متن می‌داند. او شکل واقع گرایانه‌ای به هرمنوتیک داده و مدعای بلند پروازانه‌یِ آن را فرو می‌گذارد چرا که به اعتقاد او <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>مفسر نمی‌تواند درست مثل مولف بفهد و به نیت او دست یابد و حتا اگر خود را به افق معنایی مولف نزدیک سازد و در موقعیت او قرار گیرد باز این اوست که با دست‌مایه‌های امروزی، و ذهنیتِ شکل‌یافته در امروزش، به فهم متن می‌رسد. و ما هر قدر که در زمینه‌یِ زندگی و حال و هوایی که متون در آن قرار داشته‌اند نزدیک شویم باز هم نمی‌توانیم مانند او بیاندیشیم و بفهمیم چرا که عنصر و زمانه‌یِ ما عصر و زمانه‌ای دیگر است و هر عصری افق زمانه‌یِ خاص خود را دارد.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>او باور جزمی به وجود معنایی در متن را نفی نموده و معتقد است همانطور که به گفته‌یِ هگل، تجربه زمان‌مند است معنا نیز زمان‌مند بوده و هرگونه معنایی برای متن، که با عصر و پرسش‌های آن مطابقت کند درست می‌باشد و هیچ تفسیری نمی‌تواند قطعی، ابدی، ازلی باشد و ما به هیچ وجهی جزمیت در متن نداریم.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>گادامر تفسیر را امری عصری می‌دانست و شاید دکتر عبدالکریم سروش نیز بر این اساس بوده معرفت دینی را معرفتی نسبی و عصری می‌داند.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>او برآن است که هر شناختی در موقعیتی خاص، اعتبار دارد و ما افق و چشم‌اندازِ مطلقی نداریم که بر اساس آن<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>به شناخت و معرفتی مطلق از متن دست یابیم. از دیدگاه او، ما را از پیش‌داوری‌ها فراری نیست و ما نه می‌توانیم و نه باید از این پیش‌داوری‌ها بگریزیم و اینها نه تنها در حکم موانع فهم ما نیستند بلکه ابزارهای فهم ما از متن نیز محسوب می شوند.<BR></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>دکتر سید حسن نصر، آنگونه که در پشت جلد کتاب "<SPAN style="COLOR: red">نیاز به علم مقدس</SPAN>" معرفی شده، به سال هزار و سیصد و دوازده در تهران زاده شد و تاکنون در زمینه‌های ادبیات، دین، ریاضیات، فیزیک، تاریخ علم و فلسفه تحصیل و تحقیق کرده است.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>ایشان در سال هزار و نهصد و پنجاه و هشت میلادی موفق شد از دانشگاه هاروارد در رشته‌ی تاریخ علم با گرایش علوم اسلامی درجه‌ی دکتری اخذ نماید و در همانجا نیز به تدریس پرداخت.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>او در سال هزار و سیصد و پنجاه و دو در دانشگاه تهران و در سال هزار و نهصد و هفتاد و نه در دانشگاه تمپل به درجه‌ی استاد صاحب کرسی رسید.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>دکتر نصر، بنیانگذار انجمن حکمت در تهران و اولین رییس آن بوده و همچنین عضو آکادمی فلسفه‌ی یونان است.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>این استاد برجسته‌ی ایرانی، سالها در سراسر جهان اسلام، آمریکا، اروپای غربی، استرالیا، ژاپن، هند، سخنرانی‌هایی ایراد کرده است و همچنین ارایه‌ی بیش از چهارصد عنوان مقاله در مجلات تخصصی و علمی معتبر دنیا، انتشار بیش از پنجاه عنوان کتاب و همکاری در تدوین پنج دایره‌المعارف بزرگ را در کارنامه‌ی خود دارد.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>دکتر نصر، در سال هزار و سیصد و هفتاد و سه هجری شمسی به سفارش یکی از دوستان عرب و مسلمانش بنام سهل قبّانی کتابی را بنام"جوان مسلمان و دنیای مدرنیته" در واشنگتن تالیف نموده و به چاپ رساند.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>خود وی در سرآغاز کتاب به میل و علاقه‌ی قبّانی جهت تألیف این کتاب اشاراتی دارد و عنوان نموده که کتاب به سفارش آقای سهل قبّانی و با هدف کمک به جوانان مسلمانی که جهت فراگیری دانشهای جدید رهسپار غرب می‌شوند تدوین شده است.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>گویا قبّانی از دکتر نصر خواسته بود تا راهنمایی برای چنین افرادی به زبان انگلیسی تهیه نماید، تا آنان را در دنیای بسیار پرتلاطم و پیچیده‌ی متجدد رهنمون باشد.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>در واقع نصر در متاب خود، تلاش نموده است از استحاله‌ و دگرگونی هویتی جوانان مسلمانی که در غرب و یا حتا در کشورهای خودشان در معرض تندباد مدرنیته قرار دارند جلوگیری نماید.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>اینکه آقای نصر در معرفی اسلام و مبانی آن در این کتاب، تا چه حدی موفق بوده و آن اسلام که ایشان به تصویرش کشیده‌اند، تا چه حدی با اسلام واقعی و حقیقی(و نه موجود) مطابقت دارد اصلا مورد نظر ما نیست و ابدا به این نکته نیز کاری نداریم که آیا می‌توان با انتشار یک کتاب، جوانان را در برابر وبای مدرنیته واکسینه کرد.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>من هرگز قصد نقد دکتر و به ویژه کتاب فوق‌الذکر ایشان را ندارم چرا که نه بضاعت این کار را دارم و نه نقد کتاب و اندیشه‌های دکتر به کار این سلسله مقالات می‌آید.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>هدف من از این اشاره کوتاه به دکتر و تفکرش در این کتاب، آن بوده که خدمت خوانندگان محترم عرض کنم، اینجانب پس از مطالعه کتاب جوان مسلمان و دنیای مدرنیته مورد جدیدی به ذهنم خطور نمود که تا حدودی به بحثی که از مدتها آن را در پیش گرفته‌ام ارتباط داشته است.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><FONT face=Courier><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2>گفتم که دکتر نصر در این کتاب، درصدد مقابله با فرایند غربی شدن جوانان مسلمان می‌باشد. اما این نکته ذهن مرا به سوی سوالی کلی‌ و بنیادین دیگری سوق می‌دهد که آیا اصلا می‌توان غربی شد؟ عجله نکنید بزودی در ادامه این سلسله مقالات خود&nbsp;<SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 12pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">درمی‌یابید که مطلبی امروز ما چه ارتباطی به هرمنوتیک داشت.</SPAN></FONT></SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 22pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=2> <BR></FONT></P>
<P dir=rtl align=justify><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><FONT face=Courier color=#ff0000 size=2><STRONG>ادامه دارد...</STRONG></FONT></SPAN></P><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">
<P dir=rtl align=justify><FONT face=Courier color=darkred size=2>توجه: خواننده‌ی محترم، در تالیف این سلسله مقالات از منابع مختلفی بهره‌مند شده‌ام که بزودی پس از انتشار آخرین قسمت از مقاله در مورد آنها توضیح خواهم داد.</FONT></P></SPAN></SPAN></FONT></SPAN></o:p></SPAN>]]></description>
					<pubDate>Tue, 16 Aug 2005 22:11:28 GMT</pubDate>
					<comments>http://kazemzadeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=165</comments>
          <guid>http://kazemzadeh.blogsky.com/1384/05/25/post-165/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[عجز هرمنوتیک در فهم معنای متن به قلم: سید حسن کاظم‌زاده بخش سوم]]></title>
					<link>http://kazemzadeh.blogsky.com/1384/05/09/post-164/</link>
					<description><![CDATA[<P align=center><STRONG><FONT size=3>hassan.kazemzadeh@gmail.com<BR><BR></FONT></STRONG></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ff0000><FONT face=Courier><STRONG><FONT size=5>هایدگر<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></FONT></STRONG></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>نمی‌دانم که چرا هرگاه در فلسفه یا در هرمنوتیک، سراغم به هایدگر می‌افتد عجز، ناتوانی،خضوع و خشوع در برابر این روح بزرگ وجودم را تماماًدر بر می‌گیرد. نمی‌دانم، شاید دیگران نیز همچون من بدلیل زبان و ادبیات نامأنوس در فلسفه‌یِ هایدگر، همین حس و حال را نسبت به او و فلسفه‌اش دارند. جالب اینجاست که تاکنون، تنها یک‌دهم(بیست جلد) از آثار باقی‌مانده از او منتشر شده‌ و از این مقدار نیز اندک تعدادی به زبان پارسی برگردانده شده‌اند.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>این امر تأثیر فراوانی در شناخت ناقص تمامی جهانیان از هایدگر و فلسفه‌یِ او داشته است چنانکه می‌توان ادعا نمود شاید تمامی فلسفه‌های غربیِ پس از هایدگر، در پی برداشتهای غلط، نادرست و یا ناقص اربابانش از هایدگر پدید آمده باشد. <o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>پیشتر گفتیم که دیلتای، با گسترش معنای متن و تعمیم هرمنوتیک به کل حوزه‌یِ "علوم انسانی" و "معنوی" زمینه را برای هایدگر مهیا ساخت تا متن را به عام‌ترین شکل ممکن مطرح ساخته و هرمنوتیک را وارد گستره‌یِ وسیعی چون هستی نماید.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>از این رو ما قادر به درک صحیح هرمنوتیکِ هایدگر نخواهیم بود، مگر اینکه آنرا در ارتباط با هرمنوتیک دیلتای بشناسیم. چرا که هرمنوتیک هایدگر با همه تفاوتهای آشکاری که با هرمنوتیک دیلتای دارد اما ارتباط تنگاتنگی میان این دو هرمنوتیک هست که ما را یاری می‌دهد تا هرکجا که در فهم هرمنوتیکِ هایدگر در می‌مانیم می‌توانیم با ارجاع آن به هرمنوتیک دیلتای به فهم نسبتاً صحیح‌تری از آنچه مراد هایدگر بود نایل آییم. و در واقع می‌توانیم مدعی شویم که هرمنوتیک هایدگر نقدی بر هرمنوتیک دیلتای است.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>لذا از دیدگاه من هایدگر را نمی‌توان یک هرمنوسین تمام عیار انگاشت چرا که او مانند هیچ یک از هرمنوسین‌های پیش از خود، طرحی جامع و عملیاتی برای فهم متن ارایه نداده است. آنچه که در هرمنوتیک هایدگری ارایه شده بیش از آنکه هرمنوتیک باشد نقدی است بر اندیشه‌های هرمنوتیکی هرمنوسین‌های پیش از او از جمله دیلتای. هایدگر، بیشتر پل‌های پشت سر خود را خراب کرده تا آنکه پلی را پیش روی خود یا دانش هرمنوتیک بنا نماید. کاری که او انجام داد به هرچه بیشتر فرو رفتن خرِ هرمنوتیک در گِلِ لاادری‌گری انجامید.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>هایدگر اساس کار خود را بر وجود، که به زعم او پرسشی اساسی، بنیادین، اما فراموش شده می‌باشد می‌گذارد و معتقد است که ما تا به تحلیل و شناخت درستی از وجود که کلی‌ترین مفهوم در عالم می‌باشد دست نیابیم نمی‌توانیم درباره‌یِ امور دیگر و جزیی تر به فهم درست و کامل‌تری دست یابیم.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>او به جای بررسی روش فهمیدن، به عنصر اصلی فهم، یعنی فهمنده ((کسی که می‌فهمد)) می‌پردازد و درصدد است تا او را عریان از دیگران، به عنوان یک وجود در هستی، مورد ارزیابی قرار دهد بی‌آنکه به چیزی تعلق داشته باشد. چرا که متعلق کردن انسان به هرچیزی جز هستی فهمی حداقلی در مورد فهمنده به ما ارایه می‌دهد.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>هایدگر مانند اگزستانسیالیستها، انسان را تافته‌ای جدا بافته می‌داند و او را موجودی می‌پندارد که با تمام موجودات عالم فرقی اساسی دارد. از نظر او انسان تنها موجودی است که وقوف و ادراکی از وجود دارد و امکان هر نوع شناختی برای انسان را موقوف بر همین وقوف و دریافتی می‌داند که ما از "وجود" داریم.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=justify><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>هایدگر این سخن و پیشفرض دیلتای که ماهیتِ من با ماهیت دیگران یکسان است را امر ساده ای نمی‌داند که صرفاً با نظر دیلتای قابل پذیرش باشد. او معتقد است که بحث از وجود مقدم بر بحث از روح عینی و عنصر مُماثِل است و ما تا تکلیف وجود را روشن نکنیم بحث در مورد اینگونه امور بیهوده خواهد بود.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P dir=rtl align=justify><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">او همچنین منتقد این دیدگاه دیلتای می‌باشد که من خودم را می‌یابم لذا می‌توانم از شناخت خود به شناخت دیگری دست یابم و آنرا بسیار ساده‌انگارانه می‌داند و شناخت از خود را امری به این راحتی که دیلتای می‌پندارد نمی‌داند.<BR></SPAN></P>
<P align=center><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#ff0033><FONT size=3> </FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>در نگره‌یِ هایدگر، زیربنای شناخت خود، ابتدا بحثهای عمیقِ هستی‌ و انسان‌شناسی است. او برای شناخت، به جای آنکه خود را در کنار دیگری و یا دیگری را در کنار خود قرار دهد _چنانکه دیلتای چنین می‌کرد_ به شناخت جایگاه انسان در هستی پافشاری می‌نمود و پرداختن به مقوله‌یِ "بودن در جهان" به جای "بودن با دیگری" را زمینه‌ساز شناخت و معرفت درست‌تر انسان از خود و ماهیتش دانسته و آنرا مقدمه فهم‌های دیگر می‌دانست. <o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>او معتقد بود که بدون چنین شناختِ کامل انسان از خود که با بودن در هستی بدست می‌آید، نمی‌توان به شناخت حقیقی از دیگر امور نایل شد.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>هایدگر بر این باور است که ما به جای آن‌که خود را در ارتباط با دیگران تعریف کنیم باید به شناخت خود از طریق بودن در هستی دست یابیم. <o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>برداشت هایدگر از انسان، برداشت غریبی است. او "انسان" را "موجود پرتاب‌شده" می‌داند که در صحنه‌یِ وجود در نقطه‌یِ خاصی فروافتاده داشته است. بنا بر آنچه او بدان اعتقاد دارد انسان‌ها درجای خاصی از هستی می‌افتند اما در آنجا فهم‌شان را شروع نمی‌کنند بلکه بدلیل قرار گرفتن در نقطه‌یِ خاص حایز فهمی پیشینی شده‌اند.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>درواقع ما در بستر فهم افتاده و در همان بستر شروع به فهم می‌کنیم و آن بستری که بر روی آن پرتاب شده‌ایم، پیش فهم ما در فهم‌هایمان است.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>مسأله محورین دیگری که هایدگر بدان پرداخته مسأله زبان می‌باشد.اهمیتی که او برای زبان قایل می‌باشد، آنقدر زیاد است که از "انسان" به "زبان" تعبیر نموده است.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>در نگره هایدگر، زبان هر چیزی است که می‌تواند حامل معنایی باشد. و اساس و قوام انسانیت انسان بر زبان استوار است. البته او زبان را صرفا ابزاری برای "ارتباط" برقرار نمودن با دیگران نمی‌داند، بلکه مفهوم زبان در نگره‌یِ او بسیار وسیع‌تر و گسترده‌تر می‌باشد.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>هایدگر زبان را تجلی وجود و درون آدمی می‌داند و به عبارت دیگر این تجلی وجود و درون آدمی است که خود را در قالب زبان بروز می‌دهد. فلذا هایدگر معتقد است که زبان از درون انسان به بیرون می‌جوشد و بنا بر ضرورتهای اجتماعی که جامعه‌شناسان توضیح می‌دهند بوجود نیامده است.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>البته او منکر نقش ارتباطی زبان نیست اما این را، ظاهر و پوسته بیرونی دانسته و باطن آنرا مرتبط با وجود عینی و هستی بنیادین انسان می‌داند، و بدین ترتیب به زبان معنایی عام می‌بخشد و آنرا فراتر از واژگان، آواها، و دستور زبان قلمداد می‌کند.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3>هایدگر بر آن است که انسان زبان دارد و حرف می‌زند نه آنگاه که در برابر مخاطب می‌ایستد بلکه انسان همواره در حال به کار گرفتن زبان می‌باشد. او هرلحظه و هر آن در حال سخن است. و اصل سخن گفتن را از انسان نمی‌توان جدا نمود و انسان را بدون آن در نظر آورد.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P dir=rtl align=justify><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">در واقع هایدگر می‌خواهد بگوید که انسان، بدون اینکه در رابطه با کسی، مورد بررسی و ارزیابی قرار ‌گیرد باز زبان‌مند است. او وقتی که به هستی می‌نگرد به واسطه‌یِ زبان است که هستی را می‌فهمد لذا زبان را نباید به واژگان و قواعد دستوری فروکاست. و ما خود را در هستی و هستی را در رابطه با خود با همین زبان می‌فهمیم.</SPAN></P>
<P dir=rtl align=justify><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><FONT face=Courier color=#ff0000 size=4><STRONG>ادامه دارد...</STRONG></FONT></SPAN></P><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">
<P dir=rtl align=justify><FONT face=Courier color=darkred size=4>توجه: خواننده‌ی محترم، در تالیف این سلسله مقالات از منابع مختلفی بهره‌مند شده‌ام که بزودی پس از انتشار آخرین قسمت از مقاله در مورد آنها توضیح خواهم داد.</FONT></P></SPAN></FONT></SPAN>]]></description>
					<pubDate>Sun, 31 Jul 2005 00:55:42 GMT</pubDate>
					<comments>http://kazemzadeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=164</comments>
          <guid>http://kazemzadeh.blogsky.com/1384/05/09/post-164/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[عجز هرمنوتیک در فهم معنای متن به قلم: سید حسن کاظم‌زاده &nbsp;بخش دوم]]></title>
					<link>http://kazemzadeh.blogsky.com/1384/05/01/post-163/</link>
					<description><![CDATA[<P align=center><FONT size=3><STRONG>hassan.kazemzadeh@gmail.com<BR><BR></STRONG></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=right><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA"><FONT face=Tahoma>گفتیم که شلایرماخر، دو نوع تفسیر را مطرح ساخت:تفسیر دستوری و تفسیر فنی. از منظر او تفسیر دستوری یک متن، به خصوصیات زبانی که در یک فرهنگ، مشترک است نظر می‌شود. اما در تفسیر فنی‌- روان شناختی، بر ویژگی‌های فردیِ صاحب اثر تأکید می‌شود.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=right><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA"><FONT face=Tahoma>او در مباحث هرمنوتیکیِ خود، اولویت را به تفسیرِ فنی داد، اما شاگرد او ساموئل بُک که پس از شلایرماخر راه استاد را در پی گرفته بود از آن جهت که زبان‌شناسِ قابلی بود اولویت را به تفسیر دستوری داد.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=right><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA"><FONT face=Tahoma>او در کتاب خود"دانشنامه و روش‌شناسی علوم زبان‌شناسی تاریخی" توضیح داد که تفسیر(هرمنوتیک)، می‌تواند یک معنای<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>مطلق و اصلی برای متن پیدا کند و مفسر را به معنای نهایی متن برساند. اما در کنار تفسیر، عنصر دیگری به نام نقد را مطرح ساخت.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=right><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA"><FONT face=Tahoma>ساموئل بُک، عنصر نقد را از عنصر تفسیر جدا دانسته و مدعی شد، تفسیر، تلاش برای فهم معنای اصلی متن در رسیدن به معنایِ نهایی است در حالی که نقد رابطه‌ی معنایی موضوع متن، با پدیدارهای دیگر را مورد بررسی قرار می‌دهد. به بیان روشن‌تر، او می‌گوید که اگر بخواهیم در یک متن بفهمیم که نویسنده چه مقصودی داشته و چه معنایی را برای انتقال به مخاطب در نظر گرفته است،کاری تفسیری انجام داده‌ایم. اما وقتی به روابطِ مطالبِ این متن و امور خارج از آن _ مثل حوادث شخصی یا اجتماعی که در محیط زندگی خصوصی نویسنده یا مؤلف رخ داده است _ می‌پردازیم به نقد متن پرداخته‌ایم.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=right><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA"><FONT face=Tahoma>تفاوت کار شلایرماخر و بُک این بود که بک برای رسیدن به معنای نهایی متن و توفیق در تفسیر فنی، بیشتر نشانه‌های تاریخی را مورد توجه قرار می‌داد در حالی که شلایرماخر به شناخت مؤلف و فهم خصوصیات روحی و ذهنیت خاص او تکیه می‌نمود.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=right><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA"><FONT face=Tahoma>ساموئل بک با پرداختن به دلالتهای تاریخی و اهمیت دادن به نشانه و پدیده‌های مرتبط با متن، روزنه‌ای به تاریخی‌نگری در هرمنوتیک گشود. کاری که پس از او توسط دیلتای پیگیری شده و ادامه یافت.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=right><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA"><FONT face=Tahoma>دیلتای، هرمنوتیک را از حوزه‌یِ صرفا متن، به ساحت تمام علوم انسانی کشانده و بدین‌گونه آنرا گسترش داد و زمینه‌ای را فراهم ساخت تا این مباحث، به وسیله‌ی هایدگر به ساحت هستی شناسی نیز کشیده شود.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=right><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA"><FONT face=Tahoma>اینکه چرا دیلتای تاریخ را بصورت عنصری محورین به مباحث هرمنوتیکی خود وارد ساخت به شرایط زمانه و سرزمین آنروز آلمان باز می‌گشت. چرا که در آن روزگار، اندیشه‌های تاریخ‌گرایانه‌یِ هگل، برتمامی حوزه‌های فکری آنروزِ آلمان و حتا اروپا مستولی شده و همه اندیشه‌های فلسفی و علوم انسانی، به نحوی از این دیدگاههای تاریخ‌گرایانه بهره‌مند شده بودند و یوغِ هگل و اندیشه‌های هگلی به شدت بر گردن متفکران آلمانی جای گرفته بود. از طرف دیگر تاریخی‌نگری دیلتای واکنشی بود بر علیه دیدگاههای رایج پوزیتویستها که علوم انسانی را غیر اصیل و اثبات ناپذیر می‌دانستند.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align=right><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA"><FONT face=Tahoma>در واقع هدف هرمنوتیک دیلتای آن بود که قواعدی را بنا نماید که علوم انسانی از همان استحکام و اثبات‌پذیری برخوردار باشد که علوم تجربی برخوردار بود. او برای اینکه به اعتبار علوم انسانی بیافزاید عنصر "مُماثِل" را برای علوم انسانی مطرح ساخت.<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA"><FONT face=Tahoma>دیلتای معتقد بود که اگر چه عنصر تجربه به معنای خاص آن که در علوم طبیعی به کار می‌رود در علوم معنوی یا انسانی کارساز نیست ولی به جای آن، عنصر مهم دیگری بنام عنصر مماثل وجود دارد که می‌تواند علوم معنوی را عینی و واقعی و فهم آنرا معتبر و ارزشمند نشان دهد.<BR><o:p></o:p></FONT></SPAN><BR></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">او با طرح این عنصرِ مُماثِل و جایگزین کردن آدمی در زندگی روانی و تاریخیِ دیگران، جایگاهی عینی برای علوم انسانی قایل شد و در این راستا، هرمنوتیک را بعنوان معیار عینییت بخشیدن به آن علوم معرفی کرد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">به اعتقاد او، زندگی معنوی و فرهنگی انسانها در مجموعه‌های به هم پیوسته شکل می‌گیرد و نمی‌توان فعالیتهای بشری را بصورت نقطه‌ها و دانه‌های از هم جدا تحلیل و بررسی کرد. او فرایندِ فهمیدن را عبارت از "کشفِ من در تو" دانسته و به دلیل ماهیتِ مشترکی که برای بشر قایل بود این فهم را امکان پذیر می‌دانست.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">دیلتای برآن بود که یک اثرِ هنری وقتی تدوین می‌شود، حاملِ خصوصیاتِ فرد و اجتماعی که متن توسط آن و در آن تدوین شده می‌باشد و این خصوصیات در متن مندرج می‌شود چه مؤلف نسبت به آن آگاهی داشته باشد و چه نداشته نباشد. او مؤلف را، آینه‌یِ تمام‌نمایی از جامعه‌ای می‌دانست که مؤلفِ متن در آن زندگی می‌کند. از اینرو، متن علاوه بر ویژگی‌های فردی مؤلف، حایز ویژگی‌هایِ اجتماعی که مؤلف در آن زندگی می‌کند نیز می‌باشد. <o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">ادموند هوسرل، بیست‌و‌شش سال بعد از دیلتای به دنیا آمد اما در عین حال دیلتای تحت تاثیر اندیشه‌های او قرار گرفت از اینروی برخی هوسرل را معلم دیلتای می‌دانند. هوسرل برآن بود که ما نمی‌توانیم به روان افراد وارد شویم و به پیچیدگی‌ها و امور موجود در روان آنها پی ببریم مگر با بررسی امور و نمودهای عینی مربوط به فرد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">به عنوان مثال، ما با پریشان احوالی و عدم رعایت بهداشت توسط یک فرد، از یک وضعیت روانی در او آگاه می‌شویم<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>و جز این راه دیگری برای کاوش در روان افراد نداریم. این امر به دیلتای امکان داد تا وقتی در تحلیل متن می‌خواست به روانکاوی مؤلف بپردازد، با توجه نمودن به وضعیت روانی مؤلف و عملکردها و انتخابهای او، به کشف معنای مندرج در متن نایل آید.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">از نگره‌یِ دیلتای چنین برداشت می‌شود که ما قادر به فهم معنا در آثارِ شخصی چون "حافظ" نیستیم مگر اینکه به لایه‌های روانی او نزدیک شویم و برای این نزدیکی نیز راهی نداریم جز آنکه ببینیم حافظ چگونه زندگی کرده یعنی نمود عینی روان او چه بوده است.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">حال سؤال اینجاست که ما باید به کدامیک از نمودهای روانی توجه کنیم؟ دیلتای می‌گوید باید به آن نمودهای روانی توجه نمود که صاحب اثر در زندگی روانی خود به آنها "التفات" و "قصدیت" داشته نه آنکه در یک شرایط استثنایی مثل مرگ والدین و... تسلیم آنها شده باشد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">دیلتای، "جایگزینی" را روشِ دیگری برای فهم متن و معنای مندرج در آن می‌دانست یعنی برای فهمِ کارِ کسی که صد سال پیش‌تر از ما زیسته باید بتوانیم جایگزین او و هم‌عصرش شویم و در دوران او زندگی کنیم و اگر بتوانیم چنین کاری را انجام دهیم و خود را هم‌افقِ روان و زمان او قرار دهیم خواهیم توانست کاری را که او انجام داده بفهمیم. زیرا ما نیز همانند او بشر هستیم و اگر در چنان موقعیتی قرار می‌گرفتیم، همان کاری را انجام می‌دادیم او انجام داده است.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">او معتقد بود که تا ما در تاریخِ یک مؤلف وارد نشویم و آن تاریخ برای ما ملموس نشود و در آن زندگی نکنیم، قادر به فهم "نمودهای روانی" مؤلف و شکافتن لایه‌های روانی او و ورود به عرصه‌‌یِ روانی‌اش نخواهیم بود.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">او بر این باور بود که "شرایطِ کنونیِ تفسیر کننده" دارای ارزش منفی می‌باشد و باید انکار شود. حتا می‌توان گفت که سرچشمه بدفهمی‌ها و کاستی‌ها در فهمِ متن، همین "شرایط" است و دانشِ تاریخی، به معنایِ پشت سر نهادنِ تمامِ پیش‌داوری‌های برآمده از زمان حاضر و رسیدن به افق اندیشه‌های مؤلف است.</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"></SPAN><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">از منظر دیلتای، معرفت به علوم انسانی از طریق "جایگزینیِ خود به جای مؤلف" صورت می‌گیرد و بطور کلی پیش‌فرض هر علمِ انسانی، وجود قابلیت جایگزین کردن انسان در زندگی ذهنی و روانی دیگران است. در نتیجه افعال و آثار بشری به علت بشری بودن قابل فهم هستند و ما می‌توانیم به دلیل بشر بودن، باطن این افعال را بفهمیم. لذا، در دیدگاه دیلتای، "فهمیدن" عبارت است از: "کشف تو در من"یا "کشف من در تو" که این امر به دلیل ماهیت مشترک بشری امکان‌پذیر می باشد.</SPAN></P>
<P dir=rtl><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><FONT face=Courier color=#cc3366 size=5><STRONG>ادامه دارد...</STRONG></FONT></SPAN></P><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">
<P dir=rtl align=justify><FONT face=Courier color=#0000ff size=4>توجه: خواننده‌ی محترم، در تالیف این سلسله مقالات از منابع مختلفی بهره‌مند شده‌ام که بزودی پس از انتشار آخرین قسمت از مقاله در مورد آنها توضیح خواهم داد.</FONT></SPAN><BR></P></FONT>]]></description>
					<pubDate>Sat, 23 Jul 2005 20:08:38 GMT</pubDate>
					<comments>http://kazemzadeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=163</comments>
          <guid>http://kazemzadeh.blogsky.com/1384/05/01/post-163/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[عجز هرمنوتیک در فهم معنای متن به قلم: سید حسن کاظم‌زاده بخش اول]]></title>
					<link>http://kazemzadeh.blogsky.com/1384/04/30/post-162/</link>
					<description><![CDATA[<A href="mailto:hassan.kazemzadeh@gmail.com">
<P align=center><STRONG><FONT size=3>hassan.kazemzadeh@gmail.com</FONT></STRONG><BR><BR></P></A>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>بطور قطع، همه شما در طول زندگانیِ خود، صفحاتی از یک کتاب را ورق زده، و یا در نمایشگاه‌هایِ مختلف، شاهد آثار بسیار زیبای هنری بوده‌اید. و بطور حتم، ذهنتان، ناخودآگاه به تکاپو افتاده‌است تا به معناهای مندرج در متن دست یافته، و آنها را فهم نماید.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>اما، آیا تاکنون خود را در معرضِ این پرسشِ بنیادین قرارداده‌اید، که تا چه حد به معنایِ حقیقیِ مندرج در متن نزدیک شده و یا نیتی که مؤلف، در اثری در ذهن داشته و او را به تألیف و آفرینش اثری واداشته است را فهم نموده‌اید؟ و آیا آن چیزی که شما از "متن" یا "اثر" فهم نموده‌اید، همان چیزی است که "در متن مندرج بوده" و یا مؤلف در ذهن خود آنرا مدنظر قرار داده بوده و درصدد انتقالش در غالب عبارات، کلمات، نوشته‌ها و آثار هنری به شما به عنوان مخاطب بوده است؟ و آیا اصلا امکان انطباق ذهن بشری با "معنای مندرج در متن" و "نیت مؤلف"وجود دارد یا فهم متن و نیت مؤلف مدعایی بیش نیست؟<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>این موضوع، سالهای سال است که ذهن مرا به خود مشغول داشته است. تا جایی که از شاخه‌ای به شاخه‌ای دیگر در حال حرکت و جنب و جوش بوده،‌ اندیشه‌های گوناگونی را تجربه نموده، هر از چند گاهی، در وادی فلسفه‌یِ فیلسوفی سکن‍‍ی گزیده و تا سر حد ایده‌آلیسم کامل و تمام عیاری پیش رفته‌ام.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>سالها پیش، به این نتیجه‌یِ سترگ رسیدم که، "عقل بشری" در مواجهه با "مائده‌های آسمانی" "ذاتاً عاجز" است و چندی پس از آن به "تابعیت ادراکات بشری" ایمان آوردم.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>"عجز ذاتی عقل بشری در</FONT><FONT color=#000000> مواجهه با مائده‌های آسمانی" به این معنا است که عقل بشری به دلیل گرفتار آمدن در سه گردابِ جبرناکِ "غضب"، "شهوت"، و "تصورات"، قادر به درک و فهم مائده‌های آسمانی نبوده، و هرچند که بشر می‌تواند از طریق "ریاضت"و تضعیف قوای غضبیه و شهویه‌یِ وجود خویش، عقل را از اسارت این دو بدر آورده و آنرا بر "غضبات" و "شهوات" مستولی گرداند. اما در این صورت نیز، عقل را راهی به فهم مائده‌های آسمانی نیست چرا که اسارت عقل در دام تصورات هنوز بر سر جای خود باقی است <SPAN style="COLOR: red">(و بالاتر از آن به تعبیر دوستم آقای <A href="http://mlaki.blogspot.com/" target=_blank><SPAN class=links style="TEXT-DECORATION: none; text-underline: none" target="_blank">محمد لکی</SPAN></A>: عقل چیزی جز همین تصورات نیست)</SPAN> و بشریت تا کنون نتوانسته راهی را برای غلبه بر تصورات خود پیدا نکرده فلذا اگر به بارگاه این مائده‌های آسمانی راه یابد، فهمی ماده‌آلود از آن خواهد داشت<SPAN style="COLOR: red">. (البته استاد ارجمندم جناب آقای سید محمد حیدری یزدی بر آن است که اگر عقل بتواند بر غضب و شهوت غلبه نماید و رو بسوی حق تعالی داشته باشد، خداوند به واسطه "علم موهبت" که اکتسابی نیست و از جانب خداوند به خاصان درگاهش اعطاء می‌شود گرد و غبار تصورات را از دیدگان عقل بشری فرو خواهد شست و عقل بشری را شایسته فهم مائده‌های آسمانی خواهد نمود.)</SPAN> <o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>چرا که عقل را، ابزاری جز تصوراتِ مادیِ برآمده از حواسِ پنج‌گانه <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>ندارد و عقل، در شناخت آن مائده‌ها، آنها را به این تصوراتی که برایش قابل فهمند فرو خواهد کاست و در صورت مواجهه با مائده‌های آسمانی، قادر به درک اصل و حقیقت آنها آنگونه که هستند نخواهد بود مگر آنکه آنها را از روزنه تصورات ماده‌آلود خود رصد نماید.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>از اینرو، که اگر عقلِ ما به ملکوتِ خداوند نیز بار یابد، باز در مورد بهشت، جهنم، پل‌ِصراط، کرسی، عرش و... همین "تلقی‌یِ عامیانه"‌ای را خواهد داشت که قرآن بدان اشاره نموده است، چرا که بشر، از فهم چیزی که خارج از اسلوبهای تصوری‌اش می‌باشد عاجز است و در فهم اشیاء، آنها را به قالبهای تصوری خود فرو می‌کاهد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>در واقع اگر بشریت به جایی برسد که این تصورات را از ساحت عقل بشوید<SPAN style="COLOR: red">(که به تعبیر آقای لکی بدلیل اینکه ایشان عقلرا همان تصورات می‌دانند این امر ممکن نمی‌باشد)</SPAN> آنگاه قادر خواهیم بود به درک حقیقتِ مائده‌هایِ آسمانی آنگونه که هستند و نه آنگونه که به نظر می‌رسند نایل آید.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>اما در مورد تابعیتِ ادراکات بشری نیز، بر این باورم که ادراکات بشری، تابعِ پیش‌فرض‌ها، روش‌ها، تصورات، ابزارها و منابعِ بشر، در طولِ تاریخ بوده و بشر، برای فهم و درکِ هستی، همواره از آنها بهره‌مند بوده و قادر به فرار از چنگال آنها نمی‌باشد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>اگر دقت کنیم در می‌یابیم، که هر قدر این پیشفرضها، روشها، منابع و ابزارها "دقیق"‌تر شده و یا "متحول" گردیده، ادراکات ما نیز "از هستی" و "در هستی" دقیقتر گشته‌اند و هرگاه یکی از این‌ها تغییر یافته و جایگزین شده‌اند، ادراکات ما نیز از هستی متفاوت شده‌ است پس هستی همان است که تاکنون بوده اما روش ارسطویی و روش تجربی هر یک ادراکات خاصی را از این دنیا <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>به ما اعطاء می‌نماید، از این روی به تابعیت ادراکات بشری ایمان دارم.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#000000 size=3>باری، در طول سالهای سال، امکان فهم متن، یکی از اصلی‌ترین و اساسی‌ترین دغدغه‌های ذهنی و فکری من بوده و هست و احساس می‌کنم این روزها پس از مدتها تلاش و کاوش در کتب باقی مانده از فیلسوفانِ بزرگِ جهان، به پاسخِ نهایی نزدیک شده‌ام. یعنی به جایی رسیده‌ام، که احساس می‌کنم، می‌توانم آن "دغدغه‌ها" و ماحصل آن تکاپو‌ها را در فالب مقاله‌ای هرچند کوتاه به علاقمندان تقدیم نمایم. اما فهم موضوع، بی‌تردید به مقدماتی نیاز دارد که ما پیش از ورود به بحث اصلی، در زیر به آنها پرداخته‌ایم که تقدیم می‌گردد.<BR></FONT><o:p></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>هرمنوتیک و چیستی آن<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>اولین مبحثی که باید مورد مداقّه قرار گیرد، <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>علم هرمنوتیک و چیستی آن است.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>چرا که هرمنوتیک، یگانه دانشی است که در آن از فهم معنایِ متن و چگونگیِ آن سخن به میان می‌رود.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>فلذا لازم است در آغاز، نسبت به این دانش و موضوع و احوال آن آگاهی یافت.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>هرمنوتیک، در اصل مشّتقِ از نامِ هِرمِس، خدای یونان باستان می‌باشد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>هرمس در اساطیر یونانی، الهه مرزها و واسطه‌یِ بین خدایان و مردمان، خالق سخن و تفسیر کننده‌یِ خواسته‌هایِ خدایان برای مردمان بوده‌است.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>عده‌ای هرمس را همان ادریس پیامبر دانسته‌اند که به کار تفسیرِ وحی و پیام پروردگار برای مردمان می‌پرداخت و سخنِ خداوند را به گوش بشریت می‌رساند و تمامی شاخه‌های دانش و حکمت، از جمله فلسفه و عرفان غربی(که به‌زودی در مورد آن و تفاوتهایش با عرفان شرقی مطلبی را ارایه خواهم نمود) به او منسوب می‌دانند.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>پس هرمنوتیک، در لغت به معنای وابسته به تفسیر می‌باشد و در اصطلاح، شامل مجموعه بحث‌هایی است که درباره‌یِ تفسیر متن و فهمِ آن مطرح می‌شود.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>مجموعه مطالعاتم در باب هرمنوتیک و بررسی تعاریف مختلف آن در آثار به جای مانده از اندیشمندان و صاحب‌نظران این دانش، مرا برآن داشته تا هرمنوتیک را علمِ فهمِ معنایِ مندرجِ در متن بدانم.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>این تعریف از هرمنوتیک مستلزم آن است که:<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>الف: وجود متن امری بدیهی است.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>ب: معنایی در متن، مُندَرَج است.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>ج: متن، یک سمبل و نشانه برای معنایی است که در ذهن یا نیتِ مؤلف بوده است.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>د: این معنا با توجه به متن، که مدیومِ (واسطه) مؤلف و نیّتَش از یک سوی و مخاطب از جانب دیگر است قابلیت فهمیده شدن دارد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>ه: ذهن یا مخاطب، توانایی فهمِ معنایِ مُندَرَجِ در متن از سوی مُؤلِّف را دارد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>و:فهمِ معنایِ مندرجِ در متن، نیازمندِ ابزارها، قواعد، روش‌ها، اصول و اسلوبهایی است که هرمنوتیک بعنوانِ دانشِ فهمِ معنایِ مندرجِ در متن، آنها را در اختیار ما بعنوان مخاطب قرار می‌دهد تا متن را به‌وسیله آن فهم نماییم.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>اقسام هرمنوتیک<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>گفتیم که سابقه هرمنوتیک، بعنوان دانشِ فهم و تفسیرِ متن، به یونان باستان و دورانِ رسالتِ نبویِِ ادریسِ پیامبر بازمی‌گردد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>اما شکلِ کلاسیک و تکامل یافته‌یِ آن، در قرن هفده میلادی پای به عرصه وجود نهاد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>در واقع، تلاش بنیانگذارانِ شکلِ جدیدِ هرمنوتیک این بود، که قواعد موردِ استفاده از جانبِ کلیسا برای فهمِ متنِ مقدس به کار می‌رفت را عمومیت بخشیده و از آن برای فهم هر نوع متنی استفاده نمایند.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>لذا هرمنوتیک، در ابتدا به "فقه‌اللغه" و علمِ "مفردات" که در آن اَشکالِ یک کلمه و تحولاتِ تاریخی‌یِ آن مورد بررسی قرار می‌گیرد نزدیک‌تر بود.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>به هر حال، با گذشت زمان، هرمنوتیک به دو شاخه اصلی تقسیم شد که البته نوع دوم آن از چنان گستردگی برخوردار بود که نوع اول را هم در بر می‌گرفت.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>این علم، در ابتدا جنبه‌یِ تفسیری داشت که از آن به هرمونتیکِ تفسیری یاد می‌شود.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>متن در این نوع از هرمنوتیک، شامل چیزهایی بود که بشر بوسیله‌یِ آن، درصدد ارایه‌یِ معنایی به هم‌نوعانِ خویش است.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>ازاین‌روی نه تنها نوشته، بلکه سخن یا هراثرِ هنری از جمله نقاشی، موسیقی، و سینما را در بر می‌گیرد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>در واقع متن در هرمنوتیک تفسیری هر امرِ معامندی است که از انسان صادر شده و فهم بدان تعلق می‌یابد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>بخش دیگرِ هرمنوتیک، هرمنوتیکِ فلسفی است. این بخش از هرمنوتیک، بیشتر برآمده از اندیشه‌های هایدگر بوده و توسط او مطرح گردیده‌است.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>در نگره هایدگر، هر چیزی که ممکن باشد، انسان معنایی را در آن بیابد چه محصولِ انسان باشد وچه نباشد، متن نامیده می‌شود فلذا در بینش هایدگر، گستره‌یِ متن، تمامی هستی است چنانکه حتّا وجود خود انسان را نیز در بر می‌گیرد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>در نگره‌یِ هایدگر، معنایِ متن، آنقدر وسعت می‌یابد که شامل عالم عین می‌شود و اینجاست که هرمنوتیک از حوزه‌یِ تفسیریِ خود خارج، و به قلمروِ فلسفه و هستی‌شناسی گسترش می‌یابد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#000000 size=3>هایدگر بر آن است، هر آنچه که قابلیت تأویل داشته باشد متن است و تا به امروز همه دانشمندان حوزه‌یِ متن و تمامی هرمنوسین‌هایِ پس از هایدگر، تحتِ تأثیرِ تعبیرِ او از متن بوده‌اند.<BR></FONT><o:p><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT color=#000000 size=3>&nbsp;</FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>تاریخِ هرمنوتیک و اندیشه‌یِ هِرمُنُوسییَن‌ها<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>گفتیم که پیدایشِ هرمنوتیکِ کلاسیک، به قرن هفده میلادی بازمی‌گردد و در سالِ هزاروهفتصدوبیست‌وسه‌، <SPAN style="COLOR: red">هرمنوتیکِ کلاسیک</SPAN>، با تألیف کتابی با عنوان "<SPAN style="COLOR: red">نهادهایِ هرمنوتیکیِ قدسی</SPAN>" گام به عرصه‌یِ وجود نهاد و این سرآغاز هرمنوتیکِ کلاسیک محسوب می‌شد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>"<SPAN style="COLOR: red">رامباخ</SPAN>" در این کتاب، بر "<SPAN style="COLOR: red">اصلِ انطباق</SPAN>" پافشاری کرد و مدعی شد، فهم بشری قابل انطباق با معنایِ مندرجِ در متن می‌باشد. و مراد وی از انطباق، انطباقِ تفسیرِ مخاطب، با معنایِ مندرج توسط مؤلف در متن بود. <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN><o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>در واقع هرمنوتیک با همین پیشفرض، که می‌توان به معنای متن واصل شد پدید آمد. و در واقع رامباخ و دیگر هرمنوسین‌ها بر آن بودند تا قواعدی را طراحی سازند که انطباق فهم و معنا را در عرصه‌یِ متن ممکن سازد. <o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>بیست سال بعد یعنی در سال هزاروهفتصدوچهل‌ودو "<SPAN style="COLOR: red">یوهانس کلادینیوس</SPAN><SPAN style="COLOR: black">"</SPAN> در کتابِ "<SPAN style="COLOR: red">درآمدی به تفسیر صحیح از سخنها و کتابهای خردمندانه</SPAN>" کوشید تا توضیح دهد معنای هر اثری، همان است که مؤلفِ آن اثر در سر داشته و تلاش نموده تا آنرا در اثرِ خود بیان نماید و تفسیر، در حکم فعالیتی برای کشف این معنا است.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>هرمنوتیک برای یوهانس مارتین کلادینیوس، ابزارِ کشفِ نیّتِ مؤلف از تألیفِ متن بوده است اما بزرگترین تحّول را "<SPAN style="COLOR: red">شِلایرماخِر</SPAN>" در هرمنوتیک بوجود آورد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>او را بدلیل آنکه توانست با کثرت تألیفات، مقالات و سخنرانی‌هایش در هرمنوتیک تحولی بنیادین ایجاد نماید "<SPAN style="COLOR: red">کانتِ هرمنوتیک</SPAN>" ملقب دانسته‌اند.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>فردریش ارنست دانیل شلایر ماخر، تلاش اصلی خود را معطوف به این نکته نمود که فقه‌اللغه و تفسیری را که تا آن زمان در حوزه‌یِ دین پژوهی مسیحی وجود داشت، به یک بحث عمومی تبدیل کند.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>او با این کار سعی نمود تا از هرمنوتیکِ خاصِ متون دینی عبور، و به هرمنوتیکی عام و جهان شمول دست یابد. این کار او انقلابی را در مباحث تفسیری ایجاد نمود. یعنی شلایر ماخر تلاش نمود تا با عمومیت دادن به قواعد تفسیرِ متونِ مقدس آنها را ابزار فهمِ کلیه‌یِ متون قرار دهد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>"<SPAN style="COLOR: red">پل ریکور</SPAN>" در این باره گفته ‌است: این کار شلایرماخر در حد کاری که کانت در فلسفه و برای فلسفه انجام داد، مهم، اساسی و قابل احترام است.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>چرا که مانند کانت که بدنبال قواعدِ کلی‌ِ اندیشه بود و تلاش می‌کرد تا بداند فهم بصورت کلی، به چه شکلی انجام می گیرد بدون آنکه روی فهم‌های خاص انگشت بگذارد، شلایر ماخر نیز سعی نمود تا بداند تفسیر(فهمِ متن)، <o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>_ فارغ از اینکه متن مقدس باشد یا غیر مقدس _ بصورتِ کلی چگونه صورت می‌گیرد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>شلایرماخر در هرمنوتیکِ خود، دو نگرش را در یکجا جمع کرده بود از یک سو "<SPAN style="COLOR: red">روماتیکی</SPAN>" فکر می‌کرد و از سوی دیگر "<SPAN style="COLOR: red">انتقادی</SPAN>"(کانتی) می‌اندیشید.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>به عبارت دیگر، شلایر ماخر، در طرح اندیشه‌یِ هرمنوتیکی خود، از دو مکتب بهره‌برده است: یکی اندیشه‌یِ انتقادیِ کانتی که در فضای آلمان آنروز، بصورت یک اندیشه‌یِ غالب وجود داشت و بر جنبه‌های عمومی فهم تأکید می‌نمود. و دیگری مکتبِ رومانتیسم که اثر ادبی را ناشی از ذهنِ خلاق و نبوغِ صاحب اثر و قائم بر آن دو می‌دانست و در تحلیلِ متن به ویژگی‌های فردی مؤلف توجه داشت.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>این اندیشه‌یِ جامع و نگرش دو سویه به مباحثِ هرمنوتیک، باعث شد که وی در مباحثِ تفسیری دو اصطلاحِ "<SPAN style="COLOR: red">تفسیرِ دستوری</SPAN>" و "<SPAN style="COLOR: red">تفسیر فنّی</SPAN>" را ابداع نماید.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>شلایرماخر بر آن بود که اگر ما در تفسیر یک متن به خصوصیاتِ زبانی که در یک فرهنگ، مشترک است نظر کنیم، تفسیرِ دستوری انجام داده‌ایم. اما در تفسیرِ فنی به خصوصیات شاعر، نبوغ و ابداع او توجه می‌شود.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>تفسیر دستوری که جنبه‌یِ عمومی فرهنگ و زبان را مورد توجه قرار می‌دهد، بیشتر با نگرش‌های کانتی _ که جنبه‌یِ عمومی فهم را مورد توجه قرار می‌دهد‌‌ _ سازگار است، اما تفسیر فنی یا روانشاختی، با مکتب رومانتیسم، هم‌آهنگ‌تر می‌باشد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>شلایرماخر معتقد بود که هدف نهایی هرمنوتیک، تفسیر فنی است، زیرا مقصد اصلی تفسیر را رسیدن به ذهنیتِ خاص نویسنده می‌دانست. از این‌رو به تفسیر فنی بیش از تفسیر دستوری اولویت می‌داد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>شلایرماخر، بر خلاف کلادنیوس و دیگرانی که معتقد بودند متن یک معنای نهایی دارد و آن همان مراد صاحب اثر و به تعبیر خودشان <FONT color=#000000>"<SPAN style="COLOR: red">نیت مؤلف</SPAN>"</FONT> است، اعتقاد داشت که بسیاری از اوقات، مفسر از خودِ مؤلف فراتر رفته و مطلبی را در باره‌یِ مؤلف کشف می‌نماید که خودِ مؤلف از آن آگاه نیست یا به آن توجه ندارد. او در واقع با این سخن خود درصدد بود تا نقشِ ناخودآگاهِ ذهنیِ مؤلف را در تألیفِ متن را نشان دهد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><FONT size=3><FONT color=#000000>هرمنوتیکِ شلایرماخر بر این اساس بود که برای رسیدن به معنایِ نهاییِ متن، باید مجموعِ زندگیِ مؤّلف را فهمید و کشف نیت او در لحظه‌یِ خاصِ خلقِ اثر، یا دانستنِ زندگی‌اش، چندان اثری را در فهم معنای مندرج در متن نمی‌تواند داشته باشد.<BR><o:p></P>
<P dir=rtl align=justify><FONT face=Courier color=#ff0000 size=4><STRONG>ادامه دارد.....<BR></STRONG></P>
<P dir=rtl align=justify><FONT face=Courier color=#0000ff size=4>توجه: خواننده‌ی محترم، در تالیف این سلسله مقالات از منابع مختلفی بهره‌مند شده‌ام که بزودی پس از انتشار آخرین قسمت از مقاله در مورد آنها توضیح خواهم داد.</FONT></P></FONT></o:p></FONT></FONT></SPAN></SPAN></o:p></SPAN></o:p></SPAN>]]></description>
					<pubDate>Thu, 21 Jul 2005 16:06:06 GMT</pubDate>
					<comments>http://kazemzadeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=162</comments>
          <guid>http://kazemzadeh.blogsky.com/1384/04/30/post-162/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[سیری در زندگی و اندیشه‌های سباستین کاستلیو به قلم: فاطمه اشرفی]]></title>
					<link>http://kazemzadeh.blogsky.com/1384/04/24/post-161/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><BR>برگرفته‌ از کتاب وجدان بیدار نوشته اشتفان تسوایگ<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">سباستین کاستلیودر سال 1515 میلادی در منطقه‌ای مرزی میان فرانسه ، سوییس و ساوواین بدنیا آمد. زبان مادری اش ایتالیایی بود و در بیست سالگی بعنوان دانشجو وارد دانشگاه لیون شد و در آنجا علاوه بر ایتالیایی و فرانسه در زبانهای عبری، یونانی و لاتینی به مقام استاد کاملی دست یافت.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">کاستلیو در ابتدای جوانی به هنر‌های بوطیقایی علاقه پیدا کرد اما بعد از مدتی<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>به امور روز متمایل شد. چرا که در آن برهه‌ی زمانی، بیشتر جوانان و اساتید به جای بحث در مورد قوانین رم باستان، افلاطون و ارسطو به مسایل روز زمان خود متمایل شده و دوست داشتند بین باورهای مذهبی و عصر و زمانه‌ی خود همدلی ایجاد نمایند. یعنی در واقع به عصری سازی دین بپردازند و دین را با نیازها و مقتضیات زمانه سازگار نمایند.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">کاستلیو هم که به همین سمت کشیده شده بود می‌خواست مکتبی را بنیان نهد که به نحوی "مداراگری" را ترویج نماید لذا در بیست و پنج سالگی جنبش اصلاحات دینی را در فرانسه مطرح ساخت و اولین کسی بود که اندیشه نوزایی و احیاء فکر دینی را در اروپای مسیحی عنوان نمود.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">کاستلیو به جهت مطرح نمودن چنین دیدگاهی و از ترس جان، ناچار به جلای وطن شد و در ژنو سکونت یافت. اما وضع آنجا هم به مراتب بدتر از فرانسه بود، چرا که ژان کالوّن با دیکتاتوری تمام عیاری به این بخش از اروپا حکم می‌راند و فرمان خود را بنام "دین" و "مذهب" توجیه می نمود.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">کاستلیو در ژنو به دلیل خوش‌کرداری بعنوان مدیر مدرسه ژنو انتخاب شد و در آنجا گوشه‌هایی از تورات و انجیل را با هدف تقویت حافظه کودکان ژنو به لاتین برگرداند. این کتاب کوچک از لحاظ ادبی و تربیتی با کتاب گفتگوهای آراسموس قابل مقایسه می‌باشد و بارها تجدید چاپ شده است.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">کار بعدی کاستلیو، ترجمه کتاب مقدس به زبان لاتین و فرانسه بود. این اقدا م او با مخالفت کالوّن حاکم مذهبی و خودکامه مواجه شد. کالون مجوز چاپ و نشر کتاب مذکور را به کاستلیو نداد و آنرا نوعی بدعت‌گذاری دانست، حال آنکه پیش از کاستلیو، یکی از اقوام کالون بنام وولگات، کتاب مقدس را به لاتین برگردانده و با پیشگفتار کالون منتشر نموده بود. و چون کالون نمی خواست دستی بالای دست او پیدا شود و بازارش کساد گردد در پی آن بود که با زدن برچسب "بدعت‌گذاری" به وی، کاستلیو را تحت فشار قرار دهد تا ژنو را ترک کند.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">کاستلیو پس از ترک ژنو، نتوانست در ممالک اطراف کاری مطابق شأن خود پیدا کند چرا که ممالک اطراف ژنو، از لحاظ سیاسی به<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>شدت<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>به ژنو وابسته بودند و از ترس کالوّن جرأت نمی‌کردند او را به کار بگمارند. از این رو کاستلیو با همه بزرگی‌اش، مجبور شد برای سیر نمودن شکم خانواده پرجمعیت هشت نفری‌ خود در چاپخانه (اوپورین) به کار غلط گیری مشغول شود.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">او علاوه بر کار در چاپخانه مجبور شده بود که بخشی دیگری از هزینه‌های خانواده را از راه گِل‌کاری و تدریس خانگی تأمین نماید و با دستان خود با گِل، خانه محقری در اطراف "بازل" بنا نمود.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">مبارزات اصلی کاستلیو با قتل "سِروه" آغاز شد و قتل این آزاد‌اندیش فرانسوی تأثیر بسیار بدی بر روح و روان و کاستلیو نهاد و موجب تحول و تهور فکری در او شد. سروه یکی از آزاد اندیشانی بود که به خاطر اختلاف نظر در بعضی اعتقادات و باورها، از سوی کالوَن به کفرورزی محکوم و زنده در آتش سوزانده شد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">سباستین کاستلیو نتوانست در مورد این جنایت که در حق هم فکرش اِعمال شده بود ساکت بنشیند. لذا قلم به دست برد و مقالاتی را با نام مستعار "مارتینوس بلینوس" علیه این جنایت هولناک به رشته تحریر درآورد. مقالات او در حمایت از سروه و "آزاداندیشی" و "آزادباوری" و "مُداراگری" در کتاب "کافران" با موضوع جنایات کالون در حق سروه جمع آوری شد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">کاستلیو مردی دانشمند، نرم خو، و بیزار از جنگ و خشونت بود. به همین دلیل، از راه قلم مبارزه را آغاز کرد او معتقد بود هر انسانی آزاد است که نظر و عقیده خود را مطرح نماید و هیچکس حق ندارد کسی را به اتهام مطرح کردن عقیده و باورهایش به مرگ محکوم نماید. او در کتاب کافران خطاب به کالون می‌نویسد:"وای بر تو که به نام خدا و مسیح آدم می‌کشی. در کجای کتاب مقدس آمده است که انسان را به خاطر باور و عقایدش بکشی؟ تو سروه و سروه ها را به اتهام کفر در آتش می‌سوزانی حال آنکه آنان همه مؤمن و خداپرست و معتقد به مسیح اند و اگر چنین نبودند چرا در میانه‌ی آتش خدا و مسیح را صدا می‌زنند؟"<BR></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>کاستلیو معتقد بود: "هر انسانی حق دارد عقیده و باورهایش را مطرح سازد و اگر این باورها درست بودند که هیچ، اما اگر با عقیده غالب متفاوت بود یا دیگران آنرا اشتباه دانستند نمی‌توان با استناد به باورهای دیگر او را کافر انگاشت و باید از طریق مسالمت آمیز او را دعوت به گفتگو نموده و بدین‌وسیله او را از اشتباهی که ممکن است گرفتارش باشد رهانید و هیچ کسی حق ندارد هر که را دگراندیش می‌پندارد متهم به کفرورزی کرده و مورد شکنجه،تعقیب، و نابودی قرار دهد. چرا که هرگز خدا و مسیح راضی نیستند کسی که دگر اندیش است یعنی باورهایش با باورهای ما و عموم مردم در مورد کتاب مقدس تفاوت دارد را&nbsp;سوزانده شود&nbsp;و سوزاندن انسانها نه تنها دفاع از مکتب محسوب نمی‌شود، بلکه جنایتی آشکار است که باعث خشم خدا میگردد".<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>کاستلیو برگ برگِ کتا ب مقدس را جستجو می‌نماید و درمی‌یابد که در کتاب مقدس از منکران خداوند و ضرورت به کیفر رساندن آنان سخن به میان آمده، اما این سؤال در ذهنش ایجاد می‌شود: "آنهایی که سوزانده می‌شوند همه‌‌شان خدا و مسیح را قبول دارند پس مشکل اصلی خدا و مسیح نمی‌باشد بلکه این کالون است که مشکل اصلی می‌باشد".<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>کالونِ دیو سیرت، برای حفظ کرسی قدرت و نفوذ همه جانبه‌اش، هر اندیشه و تفکری را از بن نابود می‌کند و تنها برای حفظ موقعیت خودش از نام خدا و مسیح برای نابود کردن مخالفان و منتقدانش بهره می‌برد. این در حالی است که خدا به انسانها جان داده و کسی حق ندارد به جای خدا نشسته و به بهانه‌های واهی جان ایشان را بستاند.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>کاستلیو تنها راه نجات بشر از این همه تفتیش ، شکنجه، زندانی شدن و اعدام را رواج مداراگری در بین ابنای بشر می‌داند. به نظر او جهانِ به این وسعت و بزرگی برای همه جهان‌بینی‌ها، عقاید، باورها و تفکرها جای کافی دارد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>او در پیشگفتار کتاب کافران چنین می‌نویسد:" ای مسیح آیا وقتی در میانه میدان شهر به نام تو قصابی هولناکی را به راه می‌‌اندازند و دگراندیشان را به شعله‌های آتش می‌سپارند حضور داری؟"<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>سباستین کاستلیو، این چنین با قلم خود در برابر استبدادگران که جز سرکوب، سانسور و زبان‌دوختن دگر‌اندیشان کاری از دستشان بر‌نمی‌آید ایستادگی می‌کند.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>کاستیلو معتقد است:"باورها، عقاید و تجربه ها امری درونی هستند و نمی توان با اعمال فشار بر معتقدان به یک اندیشه از علاقه‌ی ایشان به آن دیدگاه کاست. و اگر عقیده ای هزاران بار به نام خدا ، مسیح و ملکوت تشبث یابد، هرگز صاحب این حق نیست که به جان آدمیان، این گوهره‌ی مقدس دست درازی نماید".<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma size=2>کاستلیو در ادامه کتاب کافران پس از آنکه به این پرسش‌ها می‌پردازد که کفر یعنی چه؟ و چه کسی را بی‌آنکه عدالت را پایمال کنیم می‌توانیم کافر بدانیم؟ این سؤال بنیادین را مطرح می‌سازد که آیا پیگرد و جزا دادن کافران به خاطر دگراندیشی آنان روا و مجاز است؟ او در این بین اولا میان کافران و منکران تفاوت قایل می‌شود و از طرف دیگر مجازات کفار را وظیفه‌ی خدا می‌داند و معتقد است، کسانی را که امثال کالون‌ها کافرشان می‌دانند کافر نیستند و ما دلیلی بر حقیقی بودن و اصالت ادعای کالون‌ها نداریم. و عموما اینگونه افراد مستبد و خودرای، افرادی هستند که به نام کفر در صدد تسویه حساب خود با مخالفانشان هستند. </FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT size=3><FONT face=Tahoma><FONT size=2>او معتقد بود که در هرعصری گروهی هستند که قربانیان نگون بختی را جستجو می‌کنند تا خشم و نفرت خود را بر سر آنان خالی نمایند و "کفر" در کنار "رنگ پوست" یا "نژاد" و "تبار" و .... یکی از همان بهانه‌هایی هستند که حاکمان بدانوسیله عطش خونخواری خود را فرومی‌نشانند و در این بین هرچند شعارها عوض می‌شوند اما روشهای کار یکسان است و اینان در این راه از تهمت، قتل، تبعید، حصر و زندانی کردن مخالفان و منتقدان خود بهره‌مند می‌شوند.<BR></FONT></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>اما همانگونه که در همه جوامع استبدادی، قهر بر وجدان غالب می‌یابد، قهر کالوَن بر وجدان بیدار کاستلیو غلبه یافته و روزگار را برای این مؤسس مداراگری سیاه‌تر می‌سازد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>جریان از این قرار است که در بازل، مردی بنام ژان دو بروژ که بازرگانی خارجی و ثروتمند بود زندگی می‌کرد و از آبرو و جایگاه ویژه‌ای در نزد مردم بازل برخوردار بود. چرا که فردی نیکوکار بود و زمانی هم که درگذشت، بازلی‌ها برایش سنگ تمام گذاشته و جسدش را در کلیسای لئونارد به خاک سپردند.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>اما سالها پس از مرگِ دوبروژ گذشته بود خبر رسید که این مرد نیکوکار، همان کافرکیشی است که توانسته بود از "قتل‌عام فلاندِر" بگریزد و کتاب شگفتی‌ها را، پیرامون آن واقعه دردناک بنویسد و منتشر سازد. لذا دادگاهی تشکیل شد و جسد پوسیده او را از قبر بیرون کشیده و همراه با کتاب و دیگر نوشته هایش در وسط میدان بازل سوزاندند.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>کاستلیو که در زمان حیات دوبروژ با وی دوستی داشت به دلیل ارتباط با این فرد متهم به کفر و الحاد گردید و دادگاه بازل دریافت که این کاستلیو همان کسی است که با نام مستعار "مارتینیوس بلینیوس" کتاب کافران را در نقد عملکرد و دیدگاههای کالوَن در جریان قتل سروه منتشر ساخته و جرایم او وقتی سنگین‌تر شد که راز ارتباطش "با برناردو اَکینو" راهبی که به اتهام کفر از زادگاهش همراه فرزندانش تبعید شد و در راه کوهستان از سرما و ضعف جان سپرد فاش گردید.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>او که نگران جانش بود و می‌دانست که بزودی چون سروه در آتش افکنده خواهد شد کم کم بیمار گشته و دچار ضعف شد و در نهایت زمانی که بیش از چهل و هشت سال نداشت در بیست و نه دسامبر هزار و پانصدو شصت و سه در گذشت. یارانش بر این باورند که خداوند بوسیله مرگِ طبیعی، او را از مرگِ هولناک رهایی بخشید. <o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>در پایان شایان ذکر است که در اروپا، کاستلیو یکی از گمنام‌ترین اصلاح‌طلبان دینی محسوب می‌شود و اروپائیان، بطور عام لوتر و یارانش را سرآغازِ اصلاح‌طلبیِ دینی در این قاره می‌پندارند. حال آنکه برای اولین بار، این کاستلیو بود که اندیشه اصلاح دینی را مطرح ساخت و برای نخستین بار، سخن از آزادی اندیشه و مداراگرایی را بر زبان جاری ساخت و سالهای سال هزینه‌یِ گزافِ زندگی‌یِ مخفی و محرمانه را برای خود برگزید و لوتر سالها بعد، با توجه به آثار باقی مانده از کاستلیو بود که مکتب خود را بنیان نهاد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=FA style="FONT-FAMILY: Lotus; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"><FONT face=Tahoma><FONT size=2>پایان.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P></FONT></FONT></SPAN></SPAN>]]></description>
					<pubDate>Fri, 15 Jul 2005 11:20:30 GMT</pubDate>
					<comments>http://kazemzadeh.blogsky.com/Comments.bs?PostID=161</comments>
          <guid>http://kazemzadeh.blogsky.com/1384/04/24/post-161/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[گریزناپذیری سکولاریسم (بخش پایانی) به قلم سید حسن کاظم‌زاده]]></title>
					<link>http://kazemzadeh.blogsky.com/1384/01/31/post-160/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"><SPAN lang=AR-SA style="FONT-FAMILY: Tahoma">می‌توان سکولاریسم را، در دو عنوان کلی "رازدانی" ("راززدایی" به مدد دانش جدید از هستی) و "بسنده بودن امر دنیوی" (نوعی احساس بی‌نیازی بشر به امر اخروی یا قدسی به مدد رشد تکنولوژی) دانست. در واقع باید دو ا