چهارشنبه 31 فروردین ماه سال 1384
گریزناپذیری سکولاریسم (بخش پایانی) به قلم سید حسن کاظم‌زاده
نوشته شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 6:28 PM

می‌توان سکولاریسم را، در دو عنوان کلی "رازدانی" ("راززدایی" به مدد دانش جدید از هستی) و "بسنده بودن امر دنیوی" (نوعی احساس بی‌نیازی بشر به امر اخروی یا قدسی به مدد رشد تکنولوژی) دانست. در واقع باید دو امر را در پیدایش سکولاریته در جوامع بشری و فرایند سکولاریزاسیون آنها مؤثر دانست: اول تغییر ماهیت دادن "علم" در دنیای جدید و تلاش آن برای تئوریزه نمودن عالم مادی و "راززدایی" از ساحت آن. بدان معنا که بشر، بواسطه پیشرفت‌های علمی خود، توانسته شرایطی را فراهم آورد، که دیدش را نسبت به عالمی که زمانی آنرا یکپارچه "راز آلود" و لبریز از "اسرار" می پنداشت، تغییر داده و به درک معقول‌تری از هستی برسد.

دقت کنید که نتایج علم زمین شناسی در مورد زلزله، چه تغییری را در بینش دینی مردم ایجاد نموده است؟ زمانی مردم سراسر جهان، زلزله را ماحصل خشم خدایان پنداشته و حال به مدد پیشرفتهای علم و دانش بشری و گشوده شدن اسرار و رازهای عالم امکان، با تحلیل و درک صحیح و عالمانه این پدیده طبیعی، زلزله دیگر یک امر قدسی محسوب نمی‌شود، و بشریت، از هیچ زلزله‌ای بعنوان پیامی از جانب خدایان، که بیانگر خشم ایشان می‌باشد تعبیر نمی‌شود. و بدین گونه سنگرهایی را که این خدایان در طول تاریخ، به مدد "جهالت" و بی دانشی مردمان و یا "ناتوانی" ایشان به دست آورده بودند، آرام آرام  به مدد دانش جدید تجربی از دست داده و این چنین زمینه برای سکولار"تر" شدن جامعه بشری مهیا شد.

در واقع بشریت، هر جا که برایش رازآلود بوده و در آنجا فاقد دانش لازم برای درک و تحلیل شایسته‌ی پدیده‌یی بوده، به تحلیل اسطوره‌ای آن پرداخته و "خدایی برایش"، یا "خدایی از آن" برای خود تراشیده است.

اینکه در روم باستان، همه چیز تا حتی لولای درب خانه افراد خدایی داشته، از همین رازها و اسراری نشات می‌گرفت که بشریت و سراسر زندگی او را در خود احاطه نموده بودند و آدمی در پی آن بود تا با تحلیل اسطوره‌یی آن پدیده‌هایی از این دست آنها را برای خود قابل هضم‌تر نماید.

بطور قطع می‌توان ادعا نمود که انقراض نسل خدایان، محصول شکوفایی علم، و رازدانی بشر به مدد علم تجربی جدید بوده است. و تاریخ کفر و عصیان بشر بر خدایان دارای عمری کوتاهی به اندازه رنسانس در غرب می‌باشد.

بی‌شک دومین خاستگاه سکولاریسم، دست یافتن بشر به تکنولوژی منبعث از علم تجربی بوده است. و آدمیان به مدد تکنیک و ابزاری که علم تجربی در اختیار ایشان نهاده بود به نوعی احساس "بسنده بودن امر دنیوی" دست یافته و نیازهایی که زمانی او را به ملکوت گره می زد، بر روی زمین، به مدد تکنیک رفع و رجوع شد. و خدایانی که به مدد "ترس" و "جهل" مردمان فربه‌تر شده بودند عقب نشسته و انسان، به مدد "شجاعت مبتنی بر تکنولوژی" و "آگاهی مبتنی بر دانش" نسبت به وجود خدا در عالم به "استغناء" رسید.

بشر، هر قدر که توانست اسرار را دریابد و رازها را بگشاید، نسل خدایان‌شان رو به "زوال"و"انقراض" و "ضعیف‌" گذارده است. لذا نشان ساد‌گی است که سکولاریسم را به معنای جدایی دین از حکومت یا سیاست و یا عرفی شدن دانست، بلکه سکولاریسم به معنای محدودتر شدن عالم ملکوت و عقب نشینی همه جانبه آن، در برابر عالم مادی است. چرا که در این دنیای جدید، که هر لحظه بسوی "دانایی" و "توانایی" پیش می‌رود، جهل مردمان نسبت به طبیعت، به مدد علم زدوده و اسرار آن گشوده شده و از طرف دیگر، بشر از طریق ماشین و صنعت ((تکنولوژی)) در یک وضع جدید قرار گرفته، که او را در برابر عالمی غیر مادی بی‌نیاز می‌نماید.

 بعنوان مثال، همین بیمه که از الزامات و برون‌دادهای تمدن علمی و تکنولوژیک جدید غرب می‌باشد، از نیاز بشر به امور غیر مادی و "توسل"ها، "نذر"ها "حاجت‌خواهی"ها و... کاسته و اگر دقت نماییم درمی‌یابیم هریک از برون دادهای تکنیک و دانش در دنیای جدید، چگونه چون برزخی در برابر خدایان و بشر ایستاده و سدی محکم در میان اینان ایجاد نموده است.

بدین ترتیب، تکنولوژی از یک طرف، و علم از طرف دیگر، در کنار یگدیگر بنیانگذار "وضعی" هستند که در آن "وضع"، نیاز و ضرورت دیانت در میان مردم کم‌رنگ‌تر شده و از این روست که می‌توان سکولاریسم را، نه یک "انتخاب"، که یک عارضه‌ی عارض شده دانست و اراده و خوش‌آمد آدمیان را، در غلبه آن بر تمامی شؤن زندگی بشری‌، فاقد هرگونه تاثیری دانست و آنرا، مفعول، محصول، و برون داد رشد بشر در دو جبهه "دانش" و "تکنولوژی" برآمده از آن پنداشت. 

پایان