خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 31 فروردین ماه سال 1384
گریزناپذیری سکولاریسم (بخش پایانی) به قلم سید حسن کاظم‌زاده
نوشته شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 6:28 PM

می‌توان سکولاریسم را، در دو عنوان کلی "رازدانی" ("راززدایی" به مدد دانش جدید از هستی) و "بسنده بودن امر دنیوی" (نوعی احساس بی‌نیازی بشر به امر اخروی یا قدسی به مدد رشد تکنولوژی) دانست. در واقع باید دو امر را در پیدایش سکولاریته در جوامع بشری و فرایند سکولاریزاسیون آنها مؤثر دانست: اول تغییر ماهیت دادن "علم" در دنیای جدید و تلاش آن برای تئوریزه نمودن عالم مادی و "راززدایی" از ساحت آن. بدان معنا که بشر، بواسطه پیشرفت‌های علمی خود، توانسته شرایطی را فراهم آورد، که دیدش را نسبت به عالمی که زمانی آنرا یکپارچه "راز آلود" و لبریز از "اسرار" می پنداشت، تغییر داده و به درک معقول‌تری از هستی برسد.

دقت کنید که نتایج علم زمین شناسی در مورد زلزله، چه تغییری را در بینش دینی مردم ایجاد نموده است؟ زمانی مردم سراسر جهان، زلزله را ماحصل خشم خدایان پنداشته و حال به مدد پیشرفتهای علم و دانش بشری و گشوده شدن اسرار و رازهای عالم امکان، با تحلیل و درک صحیح و عالمانه این پدیده طبیعی، زلزله دیگر یک امر قدسی محسوب نمی‌شود، و بشریت، از هیچ زلزله‌ای بعنوان پیامی از جانب خدایان، که بیانگر خشم ایشان می‌باشد تعبیر نمی‌شود. و بدین گونه سنگرهایی را که این خدایان در طول تاریخ، به مدد "جهالت" و بی دانشی مردمان و یا "ناتوانی" ایشان به دست آورده بودند، آرام آرام  به مدد دانش جدید تجربی از دست داده و این چنین زمینه برای سکولار"تر" شدن جامعه بشری مهیا شد.

در واقع بشریت، هر جا که برایش رازآلود بوده و در آنجا فاقد دانش لازم برای درک و تحلیل شایسته‌ی پدیده‌یی بوده، به تحلیل اسطوره‌ای آن پرداخته و "خدایی برایش"، یا "خدایی از آن" برای خود تراشیده است.

اینکه در روم باستان، همه چیز تا حتی لولای درب خانه افراد خدایی داشته، از همین رازها و اسراری نشات می‌گرفت که بشریت و سراسر زندگی او را در خود احاطه نموده بودند و آدمی در پی آن بود تا با تحلیل اسطوره‌یی آن پدیده‌هایی از این دست آنها را برای خود قابل هضم‌تر نماید.

بطور قطع می‌توان ادعا نمود که انقراض نسل خدایان، محصول شکوفایی علم، و رازدانی بشر به مدد علم تجربی جدید بوده است. و تاریخ کفر و عصیان بشر بر خدایان دارای عمری کوتاهی به اندازه رنسانس در غرب می‌باشد.

بی‌شک دومین خاستگاه سکولاریسم، دست یافتن بشر به تکنولوژی منبعث از علم تجربی بوده است. و آدمیان به مدد تکنیک و ابزاری که علم تجربی در اختیار ایشان نهاده بود به نوعی احساس "بسنده بودن امر دنیوی" دست یافته و نیازهایی که زمانی او را به ملکوت گره می زد، بر روی زمین، به مدد تکنیک رفع و رجوع شد. و خدایانی که به مدد "ترس" و "جهل" مردمان فربه‌تر شده بودند عقب نشسته و انسان، به مدد "شجاعت مبتنی بر تکنولوژی" و "آگاهی مبتنی بر دانش" نسبت به وجود خدا در عالم به "استغناء" رسید.

بشر، هر قدر که توانست اسرار را دریابد و رازها را بگشاید، نسل خدایان‌شان رو به "زوال"و"انقراض" و "ضعیف‌" گذارده است. لذا نشان ساد‌گی است که سکولاریسم را به معنای جدایی دین از حکومت یا سیاست و یا عرفی شدن دانست، بلکه سکولاریسم به معنای محدودتر شدن عالم ملکوت و عقب نشینی همه جانبه آن، در برابر عالم مادی است. چرا که در این دنیای جدید، که هر لحظه بسوی "دانایی" و "توانایی" پیش می‌رود، جهل مردمان نسبت به طبیعت، به مدد علم زدوده و اسرار آن گشوده شده و از طرف دیگر، بشر از طریق ماشین و صنعت ((تکنولوژی)) در یک وضع جدید قرار گرفته، که او را در برابر عالمی غیر مادی بی‌نیاز می‌نماید.

 بعنوان مثال، همین بیمه که از الزامات و برون‌دادهای تمدن علمی و تکنولوژیک جدید غرب می‌باشد، از نیاز بشر به امور غیر مادی و "توسل"ها، "نذر"ها "حاجت‌خواهی"ها و... کاسته و اگر دقت نماییم درمی‌یابیم هریک از برون دادهای تکنیک و دانش در دنیای جدید، چگونه چون برزخی در برابر خدایان و بشر ایستاده و سدی محکم در میان اینان ایجاد نموده است.

بدین ترتیب، تکنولوژی از یک طرف، و علم از طرف دیگر، در کنار یگدیگر بنیانگذار "وضعی" هستند که در آن "وضع"، نیاز و ضرورت دیانت در میان مردم کم‌رنگ‌تر شده و از این روست که می‌توان سکولاریسم را، نه یک "انتخاب"، که یک عارضه‌ی عارض شده دانست و اراده و خوش‌آمد آدمیان را، در غلبه آن بر تمامی شؤن زندگی بشری‌، فاقد هرگونه تاثیری دانست و آنرا، مفعول، محصول، و برون داد رشد بشر در دو جبهه "دانش" و "تکنولوژی" برآمده از آن پنداشت. 

پایان

سه شنبه 30 فروردین ماه سال 1384
گریزناپذیری سکولاریسم (بخش چهارم) به قلم سید حسن کاظم‌زاده
نوشته شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 10:57 PM

من، نه مانند گروه اول، دین را اصالتا دارای یک ساختار سکولار به معنای جدا بودن ذاتی از حکومت می دانم و نه سکولاریسم را بدان گونه مبتذل می پندارم، که معنایش منحصر در "جدایی دین از حکومت" باشد. بیچاره آنانکه، دین را در ذات و گوهره خود از سیاست جدا پنداشته و نادان آنانکه سکولاریسم را تنها و تنها به معنای جدایی دین از سیاست می‌دانند.

من، پیش از اینکه سکولاریسم را یک "هدف" یا "ایده آل" بدانم، آنرا یک عارضه(و نه لزوما یک بیماری) که بر ساحت دین و دینداری ما عارض شده است می‌دانم. وضع جدیدی که رفته رفته، عمومیت یافته، و چون لکه سپیدی در دل تاریک دنیای قرون وسطایی تمامی تمدنهای بشری، رشد می‌کند و پیش می‌رود، چه بخواهیم و چه نخواهیم.

هر چند نوع برخورد و حضور دین در جامعه و نوع حضور دین در دنیای روانی افراد جامعه در سرعت سکولاریزاسون مؤثر بوده و می‌توانند بر شدت و حدت آن بیافزاید، اما این امر بدان میزان نیست که قادر باشد تا وقفه‌ای هرچند کوتاه در این فرایند ایجاد نماید. چرا که سکولاریسم محصول یک جبر تاریخی است و مردم هیچ کشوری، اجازه انتخاب بین سکولار شدن و نشدن را پیدا نمی‌کنند، بلکه هر لحظه در حال سکولار"تر" شدن می‌باشند.

تاکید می‌کنم، من هرگز ادعا نمی کنم که "دین ما سکولار است و در ذات خود، خواهان مداخله در سیاست نیست و سیاست‌ورزی بر آن عارض شده است"، "یا دین بدلیل پیچیدگی‌های جامعه بشری در حال سکولار شدن است". بلکه به باور من، "جامعه ما بعنوان جزیی از جامعه بشری، در حال دگردیسی عظیمی است و خواسته و ناخواسته در حال حرکت به سوی دنیوی‌تر شدن، و منحصر‌تر شدن، در دنیایی کاملا مادی یا مادی‌تر می‌باشد.

به بیان دیگر، در فرایند سکولاریزاسیون جامعه، "دین" از حوزه‌های عمومی به حوزه‌های خصوصی‌تر و فردی‌تر رانده می‌شود و لحظه لحظه در حال محدود‌تر شدن می‌باشد و جامعه هر چه که در ساحت زمان پیش‌تر می‌رود، از امر قدسی به سوی امر عرفی دورتر گشته و تعلق خاطرش را به امور غیر‌دنیوی از کف می‌دهد. سوالی که در اینجا می‌توان بدان پرداخت این است که چگونه و چرا داریم سکولار می شویم بی‌آنکه بخواهیم یا انتخابش کرده باشیم؟

ادامه دارد...

چهارشنبه 24 فروردین ماه سال 1384
گریزناپذیری سکولاریسم (بخش سوم) به قلم سید حسن کاظم‌زاده*
نوشته شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 01:32 AM

در اینجا لازم به توضیح می‌دانم که ابدا قصد ارایه بحثی"ارزشی" و مبتنی بر "باید"ی و "نباید"ی پیرامون سکولاریسم ندارم. بلکه سکولاریسم را امری حتمی و گریز ناپذیر می‌دانم. امری که تحقق آن، محصول حرکت جبری تاریخ، موتور‌های محرکه "دانایی" بر آمده از علم تجربی و "توانایی" مبتنی بر تکنولوژی و صنعت بوده، اراده و انتخاب بشری را، چه به صورت جنبش‌های اجتماعی و چه غیر از آن، در تحقق وضع مطلوب مورد نظر سکولاریسم مؤثر نمی‌دانم.

و آنانی که بدنبال چنین ایده‌آلی هستند را، هرگز دارای فهم و شناخت درستی در مورد سکولاریسم و چیستی آن نمی‌دانم. چه، آنان بی‌آنکه حتی معنای سکولاریسم را به تمامی دریافته‌ باشند، در اندیشه آن‌اند که متناسب با "وضع" و حال و هوای امروز کشورمان، که دین در آن به گونه‌های مختلف مورد "سوء استفاده" یا "استفاده ابزاری" قرار ‌گرفته و از سوی اهل حُکم، همچون "چماقی" بر سر آزادی خواهان فرود آمده و یا به مانند "خلال دندانی برای آدمخوارها" در جهت تنزیه گناهان بزرگ و نابخشودنیشان مورد استفاده قرار می گیرد، بدنبال جدا کردن حوزه‌های "سیاست" و "دین" بوده، و درکی فراتر از این پیرامون سکولاریسم به ذهنشان رسوخ نمی‌کند.

عده‌ای از این داعیان سکولاریسم، به این قصد، که دین را از "ابزاریت" قدرتمندان، و "آلت" شدن برای حاکمان در قدرت ورزی غیرمنصفانه‌شان رهایی بخشیده، و بدینوسیله خود و جامعه خود را از اجحافی که بدان می‌رود رها ساخته و دین را از آلوده‌تر شدن در ساحت قَدر قدرتها نجات داده و مردمان را از غلطیدن در دام دین‌گریزی، رها سازند، به دفاع از سکولاریسم پرداخته و از احتجاجات درون دینی برای مشروعیت بخشیدن بدان و تبدیلش به یک مطالبه اجتماعی بهره‌مند شوند.

تفاوت این دوگروه در آن است که، گروه اول درصدد نجات بشر و جامعه از شر دین‌ورزی جابرانه و خارج نمودن شمشیری برّان از کف "زنگیانی مست"، به ضرب و زور براهین برون‌دینی بوده و گروه دوم درپی نجات دین از آلت و ابزار دست شدن بوده و درصدند تا بدین طریق و از موضعی دینی، سکولاریسم را بر جامعه حاکمیت بخشیده و دین را از حوزه‌های عمومی برحذر دارند.

یعنی در واقع، تمامی داعیان سکولاریسم، در برابر قدرت دینی، در صدد یک فعل مشترک اما با دو نوع رویکرد و به مدد دو گروه از "ادله" و "براهین" می باشند. اینان برداشت مشترکی از سکولاریسم داشته و حقیقت آن را بدینگونه به حداقلی نامفهوم تقلیل می‌دهند .

اشتباهی که اینان بدان دچار شده‌اند، آن است که بر گمان اینان،  جامعه توان و حق انتخاب سکولاریسم را دارد. اما به باور من، اعتقاد به انتخابی بودن سکولاریسم یک اشتباه بزرگ است. اشتباهی که نه فقط ما ایرانیان بدان دچاریم، بلکه روشنفکران و دولتمردان غربی(که آن را بی‌توجه به مقدماتش، به ما ایرانیان و تمامی ملل دیگر، بعنوان یک نسخه شفابخش تجویز می نمایند) نیز، دچار چنین اشتباه فاحشی می‌باشند.

چه، از نظر من "سکولاریسم" "وضعی" است که به مرور "زمان" و با "پیشرفت" دو مولفه "دانش" و "تکنولوژی" بر "جامعه" "عارض" می شود.

ادامه دارد...


*خواننده محترم نویسنده در این مقاله سکولاریسم و خواستگاه آن را از موضع پدیدار شناسانه بررسی نموده نه از موضع دین ورزی خود امید است که در بررسی این موضوع میان این دو تفکیک قابل شود موضع نویسنده هرگز بیانگر تایید سکولاریسم و مشروعیت آن نبوده است. 
یکشنبه 21 فروردین ماه سال 1384
گریزناپذیری سکولاریسم (بخش دوم) به قلم سید حسن کاظم‌زاده
نوشته شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 5:05 PM

یکی از واژگانی که ما در قرن اخیر، آنرا مانند خیلی چیزهای دیگر، از غرب وارد نموده‌ایم بی‌آنکه معنا، یا ضرورتهایی که به تولید یا تولد آن واژه، و اندیشه‌ای که در پس زمینه‌ی آن پنهان شده‌ را بشناسیم، "سکولاریسم" است.

واژه و تفکر سکولاریسم، محصول تجربه‌ای غربی بوده و غربی‌ها، سالهای سال با آن زندگی کرده و به تجربه‌ای تاریخی پیرامون آن دست یافته‌اند. تجربه‌ای که فهم آنرا برای ایشان سهل‌تر و ساده‌تر می‌سازد.

اما ما شرقی‌ها و به ویژه ایرانیان، که دیری است به نوعی "دشمنی" یا "دوستی" "توهم آلود" با غرب مبتلا شده‌ایم، و همین امر، چونان سدی سترگ در برابر فهم صحیح و عقلانی ما از غرب،  و واژگان و معنا‌های تولید شده آن دیار ایستاده است، هنوز که هنوز است نتوانسته‌ایم به فهمی مطابق با واقع از سکولاریسم دست یابیم.

موانعی از این دست، همواره فهم صحیح ما را از سکولاریسم تحت‌الشعاع  قرارداده، و اندیشمندان و روشنفکران ما را برآن داشته، تنها راه شناخت و فهم  سکولاریسم، در مواجه ساختنش با وضعیتهای مختلفی چون "امر قدسی" و "حکومت دینی" است.

و بدینگونه است که اندیشمندان و روشنفکران ما، به فهمی حداقلی از سکولاریسم دست یافته، و از بررسی آن، مستقل از "وضع" ناتوان بوده و برآنند تا سکولاریسم را با وضعیت‌های مختلفی که در آن زندگی می‌کنیم، رو برو ساخته و از این طریق  بتوانند به درکی از متناسب با زندگی و زمانه خود از سکولاریسم دست یابند.

ایشان برآنند، در مواجهه سکولاریسم با وضعیتهای مختلف، قادر خواهیم بود به فهمی نسبی اما در عین حال ناقص دست یابیم. فهمی که همواره بخشی از حقیقت سکولاریسم را با خود دارد و نه تمام آنرا .

در نگره اینان، سکولاریسم حایز هیچ معنای مستقلی نبوده و هرجایی و درمیانه‌ی هر فرهنگ یا در بطن هر تاریخ و جامعه‌ای، حایز معنایی بوده و فاقد شرایط لازم برای به کاربردن آن، به صورت معنایی عام و جهان‌شمول می‌باشند.

این اشتباهات در فهم معنای سکولاریسم است، که ما را برآن داشته تا بی‌توجه به اصل و اساس سکولاریسم و چگونگی وقوع آن در جوامع، از آن بعنوان "سلاح" یا "مطالبه‌ای" در برابر نظام های حاکم بهره‌مند شده و در مبارزات سیاسی خود برآن تکیه و تاکید نماییم.

ما در این مقاله خواهیم کوشید تا با بررسی عوامل موثر در پیدایش سکولاریسم و حتمیت آن، فهم صحیح‌تری پیرامون سکولاریم و فرایند سکولاریزاسیون ارایه دهیم.

ادامه دارد...

یکشنبه 21 فروردین ماه سال 1384
گریزناپذیری سکولاریسم (بخش نخست) به قلم سید حسن کاظم‌زاده
نوشته شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 03:26 AM

سخنی پیرامون "حتمیت" سکولاریسم و نه "شایستگی" آن

بگذارید وارد اصل بحث شویم، هیچ از خود پرسیده‌اید سکولاریسم چیست؟

واژه‌ها، دنیای اسرارآمیزی داشته و رابطه تنگاتنگی با دنیایی که در آن متولد شده و زمانه‌ای که در آن به سر برده‌اند دارند. چنانکه اگر زمانی ناگزیر شوند، تا از دنیاهایی که در آن متولد شده‌اند و نسبت بدان تعلق خاطری دارند فاصله بگیرند، فهم‌شان بسیار مشکل خواهد بود. و علی‌رقم تلاش دانشمندان و روشنفکران، در ترجمه و توضیح‌شان، باز هم مردمی که در پارادایمی جداگانه، و تمدن و تاریخ و زمانه ای دیگر زندگی می‌کنند، قادر به درک صحیح آنها نخواهند بود.

چرا که این واژ‌گان غریب، از دنیایی دیگر به میهمانی ما آمده‌‌اند، و به شدت با تجارب تاریخی و فرهنگ حاکم بر زندگی مردمانی که در میان ایشان متولد شده‌اند، عجین بوده و تا بخواهند از آن چارچوبها و غالبهای تمدنی خارج ‌شوند، معنایشان نافهم می‌گردد. در چنین شرایطی است که هر ذهنی، در تکاپو می‌افتد، تا آن واژگان را بر اساس، ذهنیت و تجاربش از تاریخ، به تحلیل و بررسی بنشیند.

این واژگان، در ذهن مردمی که در ساحت ایشان، متولد شده‌اند از معنای مشخص‌تری برخوردار بوده و آن مردمان که در واقع خویشاوندان آن معانی مندرج در واژگانند، به حقیقت نزدیک‌تر می‌باشند.

چرا که ایشان، همواره با این واژگان زندگی نموده و آنرا با گوشت و پوست و خون و استخوان خود لمس کرده، و به درکی شهودی از آن واژه دست یافته‌اند. و چه بسا آن واژگان محصول همین مردم و برخاسته از نوع زندگی و تجارب تاریخی و روابط حاکم بر زندگی ایشان می‌باشد و رها از این تجارب قابل معنا شدن نیستند.

بسیار اتفاق می‌افتد که این کلمات به "الضروره" یا "بالعرض" بر ما عارض شده و توسط ما بصورت یک ابزار بکار گرفته می شود. یادم می‌آید، در کودکی، ابزاری یافته بودم که شباهت زیادی به تفنگ داشت و در عالم کودکی، از آن بجای تفنگ در بازی‌هایم استفاده می‌نمودم. بعدها که اندکی از کودکی‌هایم فاصله گرفتم، فهمیدم که آن وسیله، تکه‌ای از یک دوش حمام بوده است. ما با بسیاری از واژگانی که از غرب آمده هنوز چنین برخوردی می کنیم.

آنچه این مشکل را برای ما ایجاد نموده، آن است که این کلمات از درون ما و جامعه و تاریخی که بدان تعلق داشته و در آن زیسته‌ایم نجوشیده بلکه بر ما عارض شده‌‌اند، بی‌آنکه آنرا تجربه نموده و یا دمی با آن زیسته و مقدمات و مؤخرات آن را شناخته باشیم. در واقع، این واژگان و معناهای مندرج در آن فرزندان معنوی سرزمین‌هایی دیگرند، فرزندانی که با ما و دامان فهم دایه‌وارمان‌ بیگانه‌اند  .

اینکه فهم هایدگر برای یک آلمانی، سهل‌تر از یک غیر آلمانی است، شاید به این دلیل باشد که، معناهای حاصل در تفکر هایدگری، محصول یکسری تجارب آلمانی است و آلمانی‌ها  مقدمات و مؤخرات آن اندیشه را در زندگی و عرصه‌های مختلف تاریخ و جامعه خود تجربه نموده‌اند‌ و با ظرفی که آن واژگان در آن زاده شده‌اند آشنایند، فلذا فهمشان از هایدگر، تفکراتش و واژگانی که افکارش بر آن واژگان حمل شده، فهمی فخیم‌تر و به حقیقت آن تفکرات و واژگان نزدیک‌تراست.

ادامه دارد

پنجشنبه 18 فروردین ماه سال 1384
نوشته شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 11:18 PM
images/20050407/nasr3.jpg حمایت از مسلمانان در برابر غرب
پنج شنبه 18 فروردین ماه 1384 / 10:35
با وجود تلاش گسترده نصر در دفاع از اندیشه اسلامی و نقد عقلانیت مدرن ، تا به حال چهره ای عبوس و برآشفته از وی در برابر مدرنیته و غرب ، ظاهر نشده بود.
>>>

استاد آشتیانی وارث حکمت عقلی در جهان اسلام است
در مراسم بزرگداشت استاد آشتیانی که در مسجد الرضا(ع) برگزار شد رئیس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، استاد آشتیانی را بهترین نگهبان مواریث فکری و ذوقی عالم اسلام برشمرد.
مراسم بزرگداشت استاد جلال الدین آشتیانی برگزار شد
بزرگداشت استاد آشتیانی در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران


"خرد بودا" منتشر شد  

دکتر محسن کدیور از" قرآن و انسان" معاصر می گوید  


دوشنبه 15 فروردین ماه سال 1384
نوشته شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 11:22 PM
images/20050314/sharafodin3.jpg وحدتی استوار بر واقعیت ها
دوشنبه 24 اسفند ماه 1383 / 12:38
تفرقه و پراکندگی امروز اجتماع مسلمانان نشات گرفته از عواملی است که رنگ و بوی تاریخی دارند و قریب 14 قرن در جامعه اسلامی وجود داشته و مسبب مصائب فراوانی شده اند. >>>

آتوسا سلطانزاده
آشنایی اجباری با یک فیلسوف
( فلسفه و دانش نادانی )

  • کوئسی می گفت، بدون تک تک ماها، وجود خدا غیرممکن است. شکستهای عملی او برای اصلاح سازمانهای کلیسایی باعث شد که او دوباره سراغ فلسفه و تئوری برود. موضوع مبارزه او در رابطه با تقسیم قدرت پاپ ها بود، یعنی بحث ها و سئوالاتی که حتا امروزه کلیسای کاتولیک را بخود مشغول کرده اند.
  • از جمله آثار او : دانش نادانی – پیرامون توافق و اتحاد عمومی – احتمالات و حدسیات – هستند

    ژان پل سارتر
    انسانی آزاد، در معرض طوفان تاریخ
    میشل کونتا
    ترجمه ویدا فرهودی

  • دوستان دوران جوانی او را "مرد کوچک" می نامیدند شاید برای آن که می دانستند با خود شرط کرده که مردی بزرگ شود. خودش، از وقتی که تنها به خود متکی شد، دیگر تردیدی در این امر نداشت. ریمون آرون"(1) اعتماد به نفسش را به خاطر آورده و تحسین می کرد :" در حد کانت یا هگل؟! چرا که نه؟ همکلاسی هایش از خود می پرسیدند که او یا یار جدانشدنی اش "نیزان"(2)، کدام یک در وهله ی نخست به شهرت خواهند رسید و نام آوری کدام یک ماندگار خواهد بود؟" به باور آرون، سارتر در فلسفه و" نیزان" در ادبیات، می توانستند به چنین مرتبه ای برسند.

    اندیشه باید دست به نبرد علیه فریب نحوه های بیان بزند
    لودویک ویتگنشتاین
    بخش دوم و پایانی
    ترجمه ویدا فرهودی

  • به نظر می رسد که ویتگنشتاین بر این باور بوده است. در ده سال اخیر، پس از باز یافتن "دفتر ها"یش(6) که در کمبریج و سکولدن یا در کلبه ی نروژش نوشته بود (و مفقود شده بودند)، بهتر می توان او را درک کرد. در این نوشته ها با مردی مواجه می شویم که به ساختن قطعات موسیقی علاقه دارد، می هراسد که دیوانگی بر او چیره شود و معتقد است که فلسفه تنها دارای توان اندکی برای" آرام کردن ذهن دررویارویی با پرسش های بی معنا"است. این ویتگنشتاین، جستجوگری دائم است و در تنهایی. او به دنبال خدا است و کسی را نمی یابد، و البته در این راه روشی کم نظیر دارد... " روحی که ، برهنه تر از یک روح دیگر، مسیر نیستی تا دوزخ را با عبور از جهان طی می کند، بیش از روح ملبس به لباسی فاخر بر جهان تاثیر می گذارد".

    نصرت شاد
    آخرین فیلسوفان ماقبل کامپیوتری
    ( و جنبش دانشجویی غرب )

  • صاحبنظران چپ در مورد تئوری انتقادی مکتب فرانکفورت نوشتند : جریانی اجتمایی-انتقادی در فلسفه و جامعه شناسی بورژوازی، دارای تئوری ایده آلیستی ،که ترکیبی از دیالکتیک هگل گرایی چپ انقلابی با مشخصاتی از روانکاوی فرویدی و مکتب اصالت وجود اگزیستنسیالیستی است.با اینهمه هدف آن،تجزیه و تحلیل و نقد جامعه با کمک تئوری انتقادی است وبا تکیه بر نظرات هورکهایمر و خلاف تئوری مارکس، نقش تاریخی خاصی برای پرولتاریا قائل نیست.

    د.ساتیر
    اسرار مگو
    افوریسمها و نگرشهای روانکاوی/فلسفی

  • . انچه زمانی ضعف ما پنداشته میشد، امروز میدانیم قدرت ما بود و شور زندگیمان. اینگونه امروز نیز مایی که حداقل ده سالی در این بحران گذراندیم و یا مثل قوم یهود بیست سالی را در کویر گذراندیم تا بالغ بشیم، از تمامی انسانهای تاکنون والاتر و برتریم. انها باید سالها در بحران طی کنند، تا به ما برسند و تازه به بحران ما دچار نخواهند شد، زیرا ما نخستزادگان بودیم و اکنون راه را برای انها اسانتر کرده ایم، اما از انرو نیز پیروزیشان در عین بزرگی در برابر پیروزی ما نخستزادگان کوچکتر خواهد بود



    لودویک ویتگنشتاین مردی که می خواست اندیشه را پاکیزه کند
    ترجمه ویدا فرهودی

  • لودویک ویتگنشتاین(1) یکی از بزرگترین فیلسوفان قرن بیستم است که تا سی سال پیش ناشناخته بود اما اما امروزه دیگر نمی توان اورا از نظر دور داشت. چرا که این انسان شگفتی آفرین روش نوینی برای تفکر آفرید.



    آتوسا سلطانزاده
    فلسفه یا نزدیک شدن احساسات فیمینیستی ؟.
  • اصلا چرا انسان دست به فلسفه بافی میزند، آیا مطالعه فلسفه واقعا سبب عدالت و آزادی میشود، اصلا انسان چقدر به فلسفه نیاز دارد، آیا پرسش فلسفی آنطور که سقراط میگفت، کمکی است به زایمان حقیقت،نظر فیلسوفان درباره فلسفه چیست، تعریف فلسفه چیست؟ آیا آن شباهتی به علم دارد، آیا ما باید برخوردی طبقاتی یا قضاوتی غیرطبقاتی نسبت به رشته فلسفه بنماییم، آیا فلسفه بقول غربیها یک رشته دمکراتیک است یا استبدادی؟، فلسفه، تحصیل درباره یک دوره است یا کوشش برای تغییر آن؟. آرزو و رویای قدیمی فیلسوفان چه بود؟. آیا زندگی فیلسوف واقعی حتا امروزه در خطر است؟.



    آتوسا سلطانزاده
    فیلسوف ، ناامیدی و بدبینی روشنفکری

  • آرتور شوپنهاور اولین متفکری است که نوشت، نه عقل بلکه اراده ،مسیر زندگی انسان را تعیین میکند.منظور او یک اراده عینی و منطقی نیست بلکه اراده ای کور وغیرآگاهانه میباشد. او میگوید تقاضاهای اراده باعث نارضایی میشود، چون زمانی انسان چیزی را میخواهد که راضی نباشد. به نظر او اراده را نمی توان خردمندانه توضیح داد و آن تحت تاثیر هیچ قانون طبیعی نیست



    درباره ابوریحان بیرونى
    بیرونى طبیعت گرا و عقل گرا
    قاسم آخته

  • ابوریحان چهره عقل گرایی است که تاریخ اسلام نظیر آن را به خود ندیده به همین علت در میان اندیشمندان مکتب اصالت عقل Rationalism و یا مکتب عصر روشنگری اروپا در قرون شانزده تا هجده اروپا دارای جایگاه و مقام درخور توجهی است. در علم ریاضیات نابغه عصر خود و در تاریخ اروپای جدید (قرن پانزدهم تا نوزدهم) و همزمان با دوران تجدید حیات علمی و تاریخی (رنسانس) مورخان و پژوهشگران غرب و شرق بسیاری از اطلاعات و منابع تحقیقاتی خود را مدیون ابوریحان به خصوص در فصل تحقیق پیرامون فرهنگ اقوام و ملل هند و یونان هستند.



    ع . سلطانی دشت بزرگ
    فیلسوف روشنگر با هاون خردل ها

  • کانت برای فلسفه ستونهای نوی ساخت. او اولین فیلسوفی است که برای تشکیل جهان دلایل طبیعی را عمده کرد و نه حدسیات آسمانی را. کانت کوشید جوابی برای پرسش “ روشنگری چیست ؟“ بیابد. او همچون نیچه، آسیابانی شد که به نابودی قسمت مهم افکار وعقاید گذشته درفرهنگ قرون وسطایی غرب پرداخت. کانت چون سنکا می گفت ، انسان نباید مانند گوسفند دنبال گله راه بیفتد.اواولین متفکری است که به شرح جهان از طریق متافیزیک شک نمود.فلسفه اوفلسفه انتقادی است که تحولی رادیکال ومهم درتاریخ فلسفه غرب را باعث گردید



    ع . سلطانی دشت بزرگ
    فلسفه دولت فیلسوف دولتی!

  • دو مشخصه مهم فلسفه هگل؛ متد دیالکتیکی و وابستگی تاریخی آن هستند. هگل میگفت ؛هنر- دین – فلسفه هرکدام با ابزاری جویای حقیقت خاص وموعود خودهستند.به نظر هگل دیالکتیک ،هستی ناآرام است که همیشه بسوی کیفیتی عالیتر درحال حرکت است. او دولت را آخرین شکل سازمان اجتمایی و کاملترین نوع آن میدانست. هگل در طول تاریخ اندیشه از سه نوع دولت نام میبرد؛ دولت مستبد شرقی- آسیایی که فقط حاکمان درآن آزاد هستند، دولت رومی-یونانی باستان که فقط شهروندان اشرافی و برده داران درآن آزاد بودند و دولت مسیحی-اروپایی که باید در آن تمام انسانها آزاد گردند.



    ع . سلطانی دشت بزرگ
    فلسفه و شاهراه های گمراهی !

  • اگربه فهرست مطالب چند کتاب تاریخ فلسفه نگاهی بیندازیم،خواهیم دید که آنها یابراساس بیوگرافی وزندگی فیلسوفان تنظیم شده اند یابرپایه مرحله های مختلف تاریخ اندیشه فلسفی و یا براسای موضوعات و مقوله های فلسفی که در طول سیراندیشه مورد بحث و تعریف قرار گرفته اند.


    در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
    "مبانی فلسفی علوم جدید" بررسی می شود  

    "ایران :هویت، ملیت و قومیت" منتشر شد  


    نکوداشت استاد آشتیانی در استان مرکزی برگزار می شود
    نکوداشت استاد آشتیانی که امید می رفت در زمان حیات وی برگزار شود در نیمه نخست امسال در استان مرکزی برگزار می شود.
    پیام تسلیت رئیس سازمان تبلیغات اسلامی به مناسبت درگذشت استاد آشتیانی
    پیام تسلیت دکتر سید حسین نصر به مناسبت درگذشت استاد جلال الدین آشتیانی

  •    1      2    >>